تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
دليل سوم : حقيقت وجود اگر در ذات خود مقتضى وحدت باشد ، البتة مقتضاى ذات مختلف نمىشود واگر مقتضى كثرت باشد ، واحد از وى يافت نشود . واحد كه نباشد ، كثير هم نخواهد بود . دليل چهارم : اگر مبدأ متعدد بود ، هر كدام فاقد وجود وكمالات وجوديه ديگرى بود وهر يك مقابل ديگرى بودند ، پس همگى ناقص ومحدود مىشدند . دليل پنجم : اگر مبدأ متعدد بود ، هر يك مركب بودند از وجود كه ما به الاشتراك آن‌ها بود وجزء ديگر كه مناط امتياز هر يك بود وهر مركبى ممكن الوجود است وتا اجزايش فرآهم نشود ، موجود نخواهد شد .

فصل پنجم

از بيانات مذكوره ، مبدئيت حقيقت نور وبساطت وازليّت ووحدانيّت آن حقيقت واضح گرديد ومراد از وحدانيّت آن ذات مقدس اين است كه حقيقت حيات ازليّه ، حقيقت يگانه ويكتا وشخص واحد است وهيچ نظيري ومقابلي أو را نباشد وهر وجودي غير آن ذات يگانه است ، اشراقي از اشراقات ورشحى از رشحات وفيضى از فيوضات اوست وهيچ موجود مستقل در وجود غير آن ذات أزلي نباشد ، بلكه شيئيت ووجود كلّيّهء موجودات ممكنه بالعرض ونمايش وجود است ؛ چنان چه در أصول كافى وارد است : « وهو الشيء بحقيقة الشيئيّة » « 1 » ؛ يعنى در عالم وجود ، دو وجود مستقل نيست وخداوند متعال مثل خود را ايجاد نمىكند وهيچ حقيقتي نيست كه فردى از آن حقيقت علّت فردى ديگر از آن باشد ؛ به جهت اين است كه مقتضاى حقيقت در تمام افراد يك طور است . محال است طبيعت واحده در يك فرد مقتضى عليت ، ودر ديگر مقتضى معلوليت باشد ، بلكه يك وجود حقيقي أزلي است وباقي وجودات آثار وجود ووجود اثرى باشند ؛ چنان چه اثر آتش حرارت واثر آفتاب حرارت ونور است نه آتشى وآفتابى ديگر ، وحرارت ونور نمايش آتش وآفتاب است . بلى ، حرارت آتش در جسم قابل احتراق مثل چوب ، رطوبت وسردى را دفع مىكند ومادّه را مهيا مىگرداند به جهت ورود طبيعت آتشى وهمين نمايش بودن معلول مناسبتى است
هامش
( 1 ) . در كافى ، ج 1 ، ص 83 آمده است : انه شئ .