آنها به هيچ وجه در موادّ آن حقايق نبوده ، آتشى كه از چوب خشك حاصل مىشود يا آبى كه از هواي سرد متكوّن وپديد گردد يا صورت وطبيعت گوشت واستخوانى كه از نطفه متكوّن شود يا از خاك پديد گردد ، چنان چه در حيوانات مكوّنه از خاك مثل موش ومار وساير حيوانات متولّده برّيه وبحريه مشهود ومعلوم است ، بالضرورة در مواد آنها نبوده ؛ اگر چه قوّه آن را داشته كه اين صورتها را مبدأ فيّاض عزّ اسمه به آن موادّ عطا فرمايد وبديهي است كه آتشهاى بسيارى كه از چوبهاى خشك سخت در هواي سرد پربرف وباران كه نابود وخاموشكننده هر مقدار از آتشهائى است كه در آن هوا متفرق باشد متكوّن مىشود ، از خارج آن چوبها نيامده واز همان چوبها حاصل وپديد گردد وديگر قوههاى حسّاسه ومحرّكه وفكريه كه در كلّيّهء حيوانات وانسان است ، چيزى نيست كه در مواد آنها يافت شود واز سنخ آن مواد نيست ؛ چنان چه تمامت طبيعتهاى حاصله در مركبات وآثار آنها نيز در مواد نبوده وپس از حصول اقسام تركيبات آن طبايع وآثار ، حادث شده وموجود گرديده .
وبالجملة ، اوّلا ، حدوث طبايع وصورتهاى نوعيهء حاصله در مركبات معدنيه ونباتيه وحيوانية وقوّههاى نفوس حيوانية وانسانية وأرواح آنها وجداني است . وثانيا ، ترتيب با نظام ومصالح مشهوده در هر مركّبى به ضرورت عقل محتاج به مرتّب قادر حكيمى است كه علم وقدرتش نافذ در تمام ذرات موجودات عالم وحاكم بر كلّ آنها باشد وچون عموم مركبات از بسائطند وبالعيان مشاهده مىشود كه بسائط ومركبات ، جملتا پس از مدّتى وبه فرآهم شدن وسائل مناسبه صورت نوعيه وطبيعت خود را رها نموده وصورت ديگرى بر آنها افاضه مىشود ؛ آب به مصادفهء حرارت شديده هوا مىشود وهوا به مصادفه سرماى شديد آب مىشود وهوا در حرارت شديده وتنورهاى آتش مبدل به آتش صرف سوزنده مىگردد وآتش در أجسام محترقه حادث وفانى مىشود . تمام اقسام مركبات بالآخرة فانى شود وصورت آنها از بسائط ومواد زائل وصورت خاك بر آن مواد وارد وحادث مىشود وهر يك از كرات علوية ويا كواكب وأفلاك هم اجسامى باشند كه حدوث آنها وحاجتشان به مؤثر ، به دليلهاى سابقه ، ثابت واضح گرديد . پس هيچ انسان با شعوري را شكّ وشبهه در احتياج عالم به مؤثر ووجود صانع حكيم مقدّر مكوّن نخواهد بود وبه ديدهء بصيرت مشاهده مىنمايد
بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 118
مساهمون: ميرزا أحمد الآشتياني
ص١١٨