است ، البتة از تصورات وقدرت وتنظيمات ذوات آن اجزاى واعضاى نبوده وآنها را شعوري به اين نظام بديع محيّر العقول نيست .
پس به ضرورت ، سببي خارج از اين موجودات وپديدكننده با علم واراده وقدرت كاملهء غير جسم وجسماني وبىنياز از غير در وجود هست كه اين جمله را با نظام تمام برقرار داشته .
ديده بصيرت كه شهود تجلّيات متنوعه را از جهت ربط به صانع يكتا نمايد ، كمياب است ( ورنة در اين گنبد مينا يكى در كار هست ) .
س - گاهى اشكالى بديع ديده مىشود كه به خودى خود فرآهم شده ، مثل اشكال شجرى كه از بقيه بخاراتى به صفحه املسى چون شيشه يا سنگى حادث مىشود .
ج - هيچ چيزى به خودى خود حادث نشود واين حكم قطعي عقل است كه نابود چيزى نيست تا خود را خود كند ودر مورد سؤال چون هوا بخارات را جذب مىكند وآن جذب به تدريج واقع مىشود ، هجوم هوا بر جذب بخارات بخارات را متفرق نموده ودسته دسته كرده ؛ در بعضي از مواقع ، بخارات متراكم وغليظ شده وديرتر مجذوب مىشود . پس بشكل شجرى مىنمايد وهمين هوا از آلات وكاركنان عالم غيب واز ظهورات قدرت مطلقه ومسخّر در تحت سلطنت أزلية است ؛ چنان چه هر قوه وهر طبيعتي كه ثابت در مادة ومحلى است ، مسخّر در تحت امر تكويني الهى است .
دليل سوم : بر وجود صانع منزه از عالم جسماني ومحدوديت اين است كه كلّيّه اجزاء عالم جسماني از موجودات علوية چون خورشيد وماه وستارگان ، وسفليه از بسائط عنصريه ومركبات كه محسوسند وتصديق به وجود آنها ضروري است ( چه احتمال رود بسائط ذراتى بوده متفرق كه مجتمع گرديده ويا اجسامى كروى الشكل محيط به يك ديگر ) بالضرورة هستى دارند وهستى عين ذات هر يك از آن اجزا يا جزء يا لازم وتابع هر يك نيست . پس در هستى داشتن ، محتاج به موجد وعطاكننده هستى ووجود باشند كه به تمامت آن اجزا ، لباس هستى ووجود پوشانيده واز ظلمت نيستى ونابودى به نور وجود وظهور منوّرشان فرموده .
وتماميت اين دليل ، موقوف بر اثبات دو مقدمه است :
يكى آن كه ، هستى اجزاى عالم عين يا جزء يا لازم آن اجزا نيست .
وديگر اين كه ، چون چنين است پس از خارج ذات خود هستى يافتهاند .
بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 112
مساهمون: ميرزا أحمد الآشتياني
ص١١٢