ج ) آزادى از اسارت نفس
شرط سوم در شناخت لطافت صنع الهى رهايى از زنجير هواهاى نفسانى است زيرا در ظلمت شهوات ، قلب از نور فرقان محروم است ، تا اين مانع را از خود دور نكند بر جانش نور معرفت تابان نشود .
موانع تا نگردانى ز خود دور * درون خانهء دل نايدت نور « 1 »
ترا تا آينه زنگار باشد * حجاب ديدهء دلدار باشد « 2 »
شرط تفكر در اعمال و احوال
و انما يوقف بالفكرة على مراتب الاعمال و الاحوال بثلاثة اشياء :
شرط تفكر در اعمال و احوال به سه چيز است :
باستصحاب العلم و ابهام المرسومات و معرفة مواقع العبر .
الف ) همراه كردن عمل با علم
عمل و رفتار آدمى ترجمان علم و آگاهى اوست و همچنين هيچ عملى بدون علم قابل شناختن نيست . فلذا عبد سالك بايد شناخت معانى اعمال را با علم همراه كند .
ب ) محو مرسومات از احوال
مرسومات همان كثرت احوال است كه سالك بايد با انوار وحدانيت ، كثرات را محو كند در غير اين صورت به معانى احوال راه پيدا نخواهد كرد .
ج ) شناخت لحظههاى واردات غيبى
يعنى سالك بايد مواقع ورود معانى را از غيب به قلب بازشناسد و با بهرهگيرى از آن معانى ، از احكام علوم ظاهرى به احكام باطنى منتقل شود و از آنجا به بحر معانى و اصل شود ، به طورىكه با ورود در بحر معانى هيچ فعلى را از خود نداند و راز آياتى چون :
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى .
« 3 » و چون تو تير افكندى نه تو بلكه خدا تير افكند .
يا :
هامش
( 1 ) . گلشن راز ، شيخ محمود شبسترى .
( 2 ) . از نگارنده .
( 3 ) . انفال / 17 .