آن را جائز دانسته بس در سخن جز پيغمبر ( صلّى اللَّه عليه و آله ) و گفته : براى اينكه آن حضرت فصيحتر و زبانآورتر كسى بود كه ضاد را بر زبان ميراند ( ناگفته نماند : در كلمات و سخنان علماء « رحمهم اللَّه » بسيار آمده كه آن حضرت
أفصح من نطق بالضّاد
بوده ، و روايتى را كه آن بزرگوار ، صلّى اللَّه عليه و آله ، فرموده باشد
انا أفصح من نطق بالضّاد
در كتابى نيافتم ، و ضاد حرف مستطيل و دراز است كه مخرج و جاى بيرون آمدن آن از طرف زبان به بالاى اضراس و دندانهاى آسيا است و آن از جانب چپ بيشتر از جانب راست است ، و همگان آن را از طرف زبان و ميان ثنايا و دندانهاى تيز جلو دهان كه دو در بالا و دو در پائين است بيرون مىآورند ) و در تراكيب و آميختهشدنهاى حديث پيغمبر اسرار و رازها و دقائق و سخنان باريكى است كه وقوف و آگاهى بر آنها بدست نميآيد مگر به همان تراكيب و دقائق آنچنان كه هست ، زيرا براى هر تركيب و آميختنى معنائى است بر حسب وصل و پيوستن و فصل و جدا ساختن و تقديم و جلو انداختن و تأخير و پس انداختن و جز آنها كه اگر آنها مراعات و نگهدارى نشود مقاصد و آهنگشدههاى آنها
بحار الأنوار ( ج 1 و 2 ) ( بنادر البحار ، كتاب العقل و العلم و الجهل ) ( فارسى ) — صفحة 275
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧٥