فرد واحد است .
متكثر بالذات بالقوة والقبول مادة است وسبب تكثر حدوث قطع ( در مقابل وصل ) وحدوث قطع در زمينهء جسم تحقق يابد .
در وصل ( 4 ص 52 ، 53 ) بعد از اين بحث اين مسأله مسلم مىشود كه موجود بلا سبب وحقيقت غنى قائم بالذات بنفس ذات خود متعين است وحقايقى كه از مادة مبرا هستند فقط بفاعل مفيض وجود خود متعين ومتشخص مىشوند وموجودى كه غير از فاعل قابل هم دارد ولى اين قابل لجهة قبول انفصال نمىنمايد تعيّن آن بسبب وضع لازم قابل حاصل مىشود وگرنه منشأ تعيّن وضع وزمان خواهد بود ونفس ناطقه به بدن ولوازم وعوارض بدن قبول تعيّن نمايد واز آنجايى كه وجود داراى اصالت وحقيقت است وقابل شدت وضعف وساير انحاء تشكيكى تعيّن شيء به نحوهء وجود هر شيء است وأموري را كه سبب تعيّن معرفى نموديم خارج از انحاء وجودات نمىباشند .
در أصل پنجم ( ص 53 ، 54 ) مؤلف به تحقيق وتقرير در بيان نحوهء سريان وحدت در أشياء پرداخته ونيز علت تساوق وجود ووحدت را تقرير نموده ودر أصل ششم ( ص 54 ، 55 ) باين نكته كه وحدت داخل در عدد نيست ولى مبدأ ظهور اعداد وسبب تحقق آنهاست أشارت نموده ودر مقايسه وحدت حقهء حقيقية ( ونحوهء سريان آن در مراتب ومظاهر وجودي واتحاد آن با صور خلقي ) با وحدت سارى در اعداد گويد : ايجاد الواحد ، بتكراره العدد مثال لايجاد الحق الخلق بظهوره في آيات الأكوان ومراتب الواحد مثال لإظهار الأعيان احكام الأسماء الإلهيّة . . .
* * * محقق فيض در أصل آخر باب ( أصل 7 ص 55 ، 56 ) وجوه فرق بين وحدت حقيقية ووحدت عدديه را بررسى وتحقيق نموده است از جمله گفته است : وحدت عقلي از اقسام وحدت حقه است كه باعتبار سعة واطلاق بر متكثرات صادق است « 1 » واين شأن
هامش
( 1 ) - وحدت عقول ووحدت صور عقلية از جهت وحدت اطلاقى سارى در متكثرات وصادق بر افراد متعدد است . غفلت از سر وحدت عقلي ووحدت حقيقي سبب شده است كه جمعى اتحاد