تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول المعارف — صفحة مقدمه 77

مساهمون:

صمقدمه ٧٧
مثال جهت مقايسهء بين حق وخلق ( يعنى نحوه وجود أو ، ووجود حقايق امكاني ) - حق اوّل به منزلهء درياى بىساحل وله المثل الأعلى - بايد گفت وحقايق امكاني به منزلهء أمواج حاصل از حركت درياى بىتناهى وجود است وموج وحباب نمود دريا ووجود ممكنى ، ناچار سراب وجود حق ودر حقيقت ثانيهء ما يراه الأحوال يعنى نقش دومين چشم احولند « 1 » واز آنجايى كه اطلاق وتقييد از أمور نسبى محسوب شوند ، مىشود ،
هامش
( 1 ) - عباراتى را كه محقق فيض در آخر باب چهارم از يكى از أهل معرفت نقل نموده است در رساله‌يى كه شرف الدين ، داود بن محمود قيصرى رومى - قونيوى - تلميذ عارف نامدار ملا عبد الرزاق كاشاني - قدّس سرّه - در تحقيق در اقسام وحدت تأليف نموده واين رساله با مقدمه‌يى از نگارنده اين حروف در دست طبع ونشر است موجود است وفيض عبارات قيصرى را تلخيص نموده است . ولى بايد دانست كه دريا سارى در أمواج است وآنچه كه سارى در حقايق امكاني است وبالآخرة احاطهء آن ، احاطهء سريانى است نه احاطه قيومى ، فعل حق است كه همان وجود منبسط باشد ، ووجود منبسط از جهت ارتباط بحق واحد ، بوحدت اطلاقى سريانى است ، يعنى سريان در أشياء ، ونور متجلي از نور الأنوار ونور محض ، ووجود منبسط وجه حق ، ونور ، نور حقيقي ، ونور صرف است واز آن جهت كه از مقام غيب ذات انحطاط دارد ، داراى تركيب مزجى است از جهت وجدان وفقدان ، واين تركيب نزد اخواننا من أرباب التجريد واهالى مدينة التوحيد ، غير از تركيب شيء از ماهيت ووجود است . ونيز بنا بر وقوع عليت ومعلوليت در وجود ، هر شيء علاوة بر تركيب از وجود وحد وجودي كه ماهيت باشد در أصل وجود تركيبي نهفته است وتركيب از وجود وماهيت در فيض سارى ونور متجلي حق كه از آن به نفس رحماني وكلمهء « كن » وجودي و « حق مخلوق به » و « ماء جارى از سماء اطلاق در اوديه وأراضي تقييد » وجود عام ومطلق وغير اينها از ألقاب تعبير شده است غير از تركيب مزجى مصطلح أرباب عرفان است . بهمين ملاحظه برخى از أرباب تحقيق از أهل معرفت فعل حق را به دريا ، وعالم حاصل از تنزلات اين حقيقت را ، موج دريا دانسته‌اند واز وجود منبسط ونور متجلي در قوابل امكاني به آب نيز در لسان شريعت تعبير شده است كه « اوّل ما خلق اللّه ، الماء » چه آنكه أصل وجود مبدأ حيات حقيقي است واز فيض نخست اگرچه بماء ونور وعقل وروح وقلم ونور حضرت ختمى وغير اينها از ألفاظ مختلف تعبير شده است ولى از باب ملاحظهء روح معاني همه اين ألفاظ حكايت از مصداق واحد نمايند ، كه : « عباراتنا شتّى وحسنك واحد » « وكل إلى ذاك الجمال يشير » . در آيهء شريفهء -اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ- چون اسم - اللّه براي ذات متعين بأسماء وصفات كمالية ونعوت جماليه وجلاليه وضع شده است وأصل ذات ، اسم ندارد ، از اسم اللّه ، به -