متصل باين أصل در نحوهء افتقار جنس بفصول ونحوهء تحصل فصول وبيان اين أصل موجود در كلام أستاذ علام أو كه فصول وجودات خاصهاند « 1 » تحرير شده است وتفصيل اين كلام در كتاب حق اليقين مؤلف وكتب أسفار وشواهد مذكور است ووصل ديگر مشتمل است بر اينكه تقوم ماهيات در مركبات وبسائط بفصل أخير كه عين صور نوعيه است مىباشد وفصول وصور واقع در مراتب استكمالات معدات وشرائط وآلات وموجبات تهيّؤ زمينه جهت وصول ماهيات نوعيه بغايات وجوديه خود وصور نوعيه فصول بالأخره نفس وجود خاص ووجود خاص از هر ماهيت منشأ تحقق ماهيت است ومفاهيم كليهء أجناس وفصول وأنواع از حدود وجودات خاصه باعتبار اشتراك حقايق وجوديه در آثار ووقوع تشكيك در حقايق عرضى باعتباري انتزاع مىشود .
فيض در آخر اين بحث باين تحقيق رشيق كه « 2 » ملاك كليت عبارتست از تعقل فرد مجرد عقلانى محيط واسع وسارى در افراد مثاليه ومادية وملاك جزيى بودن وقوع شيء است در دار حركات ومتحركات مىباشد ونيز در آخر اين مبحث بيان نمودهاند كه موجب تعيّن وسبب تشخص در حقايق ماهويه وجود است وآنچه را كه قوم ملاك تشخّص دانستهاند از امارات تشخص محسوب بايد نمود ، چه آنكه اگر انسان هر ماهيتى موجود را ، مجرد ومعرّا از وجود ملاحظه نمايد قهرا از صدق بر كثيرين امتناع ندارد وملاك كليت ماهوى همين است ، پس ملاك جزيى بودن در وجود است وما دامى كه وجود لحاظ نشود ماهيت كلى است اگرچه صد تخصيص قبول نمايد
و
هامش
( 1 ) - اين كلام داراى معنا وبطني است غير ما هو الظاهر منه مگر امكان دارد وجود جزء ماهيت قرار گيرد وداخل در ذوات ممكنات گردد باعتبار آنكه فصول يا صور نوعي وجودات خاصهاند .
( 2 ) - كما ذكره صدر أعاظم العرفاء والحكماء في الاسفار والشواهد وغيرهما . ومؤلف اين تحقيق رشيق را مانند ساير تحقيقات خود از أستاذ علام خود اخذ نموده است . نفس مفهوم وماهيت نه كلى ونه جزيى است . اين كلام ونيز كلام قوم در اين باب معنايى دارد كه نگارنده در رسالهء كه در عالم مثال تأليف كردهام مفصلا ذكر نمودهام .