ماهيت محتاج بجعل مستقل غير ذات شيء نمىباشند چون ملاك احتياج بجعل امكان است بنابراين لوازم ذاتي شيء نيز بىنياز از جعل ميباشند وجعل بعوارض ذاتي تعلق نمىگيرد وعوارض مفارق بلحاظ جهت امكان محتاج به جعلند . بنابراين ماهيت محتاج وممكن بحسب أصل وجود محتاج بعلت واجبي است نه در صفات لازم وجود خاص چون جعل وجود ، جعل همين لوازم است « 1 » .
* * * وصل دوم باب سوم ص 44 ، در بيان اين أصل مهم است كه شيء بحسب وجود وأصل هستى وابسته ومحتاج بغير است وملاك احتياج بعلت وجود تعلّقى است نه حدوث كه وجود بعد از عدم زماني باشد .
أصل چهارم اين باب - ص 44 ، 45 - در بيان آنست كه هر ممكن محتاج بالذات از جهتي قهرا ممكن وفقير از كافّهء جهات وحيثيّات خواهد بود واحتياج وتعلق بغير در جهتي ملازم با احتياج از جميع جهات ميباشد وأصل آخر ( 5 ص 45 ) در بيان وتحقيق اين مسأله مهم وتحقيقى است كه واسطهء در افاضه فيض ومربى حقايق وجوديه أسماء حق است وفيض وجود از طريق أسماء بر هياكل ممكنات ميرسد ومبدأ ومعاد حقايق أسماء الهيهاند . ذات حق باعتبار غيب وجود ارتباط با أشياء ندارد واز باب عدم تعين ذات اعتبار جهتي دون جهتي در مقام كنز مخفى ومقام غناء عن
هامش
( 1 ) - در اين مقام بحثي است كه نگارنده در حواشي مشاعر آن را تقرير وتحرير نمودهام .
اينكه گويند : لازم ذات بىنياز از جعل است اگر مراد آنست كه جعل واحد كافى از براي حقايق متعدد است اگرچه متعددات لازم شيء واحد باشند بنابراين يك وجود طرد عدم از يك شيء مىنمايد واگر مراد آنست كه وجود مفاض از حق أولا وبالذات شامل ملزوم مىشود ومرور نموده بلوازم مىرسد واين مرور بلوازم از باب عدم انفكاك لازم از ملزوم قهري است اين منافاة با تعدد جعل ندارد وأصل امكان ذاتي كافى از براي تعدد است چون بالضرورة وجود متعدد وامكان نيز متعدد خواهد بود .