تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول المعارف — صفحة مقدمه 64

مساهمون:

صمقدمه ٦٤
( وصل 12 ) بعد از فصل - 12 - در معرفت صفات حق است ومحقق مؤلف بيان فرموده‌اند كه اكتناه صفات حق باعتبار آنكه صفات عين ذاتند محال است . ولى مفاهيم صفات وأسماء إلهية از باب ظهور آن مفاهيم در عرصهء تعقل ومعرفت امكان دارد واز باب سريان احكام صفات در حقايق ، علم بصفات در مرتبهء علم ذات نمىباشد . معرفت ذات از باب آنكه ذات حق مقام غيب وجود ومرتبهء كنز مخفى است بوجه من وجوه الادراك بحسب علم حصولي ، قابل ادراك نيست . اما معرفت افعال براي انسان حاصل ميشود از مشاهده آيات جمال حق در مراتب وجوديه وهرچه مرتبهء ادراك در مقام سير در حقايق تمامتر وجامعتر باشد معرفت كاملتر است ، اگرچه باعتبار علم حقيقي وكشف تام علم بأشياء وقتي بنحو تام وتمام حاصل شود كه سالك حقايق را از طريق مشاهدهء حق شهود نمايد كه : ذوات الأسباب لا تعرف الا بأسبابها . واز باب آنكه مقام ذات كبريت احمر وعنقاء مغرب است مطلقا در عرصهء ادراك واقع نشود ودر صحنهء مشاهده نيز به اندازه قابليت شهود سالك مشهود شود ، نه بحسب أصل حقيقت وذات ومحيط حقيقي مطلقا محاط واقع نگردد از آن مقام تعبير به « عنقاء مغرب » نموده‌اند باين لحاظ كه مجهول محض است وبا اين وصف اظهر از هر ظاهري است ، خفا بحسب أصل ذات وظهور باعتبار سريان وتجلى در جميع مراتب وجودي ومراحل شهودي منافاة ندارد وعدم خلط بين اين دو مقام أساس حل مسألهء متشابهات است . مسألهء تنزيه حق از نقائص وعدم استناد فعل امكاني بحق منزه ، شأن ذات معرا از صفات امكان است وتشبيه واتصاف حق بصفات خلايق وايهام تجسيم وغير اينها از مباحث مربوط به متشابهات كتاب وسنت باعتبار أسماء وصفات ( ونحوهء معيت أو با أشياء ، قرب وبعد حق ونحوهء احاطه بر أشياء ) حق است نه ذات أو كه : ( كس ندانست كه
منزلگه معشوق كجاست * - آن‌قدر هست كه بانگ جرسى مىآيد
) .