لذا فياض على الإطلاق است وحقيقت أو از نهايت تماميت وذات از غايت صمديت مبدأ سريان وجود وصفات وجوديه است در قوابل امكانية ( ولا يزيده كثرة العطاء الا جودا وكرما . ودر وصل - 4 - ص 28 - بيان نموده است كه چون ذات حق مبدأ جميع صفات كمالية است وبحسب علم وقدرت وسمع وبصر احاطه بر جميع معلومات ومسموعات ومقدورات دارد وجميع أشياء را در موطن ذات شهود مىنمايد واحاطهء علم وقدرت وساير صفات كماليهء أو ، احاطه قيومى است به همهء أشياء بجهت ثبات عالم است وبه همه چيز به نحو ثبات احاطه دارد ودر فصل دوم وسوم اين باب بيان نموده است كه چون علم وقدرت واراده عين ذات اوست وفاعليت أو نيز همان نحوه وجود وذات اوست ودر مقام ذات به وجود وعلم وقدرت وعليّت ذاتي متصف است ، در اتصاف بجهات مذكوره توقف بر غير ندارد ، چون علم أو عين وجود صرف اوست به همه چيز عالم است ، علم صرف ، علم به همه أشياء است وچون صرف وجود است شامل همه أشياء ومبدأ جميع حقايق وجوديه است در وصل پنجم وششم وهفتم در مسألهء كيفيت انطواء كثرات در وجود واحد ونحوهء احاطه ووجدان بسيط الحقيقة همه حقايق وجوديه را از آن جهت كه حقيقت وجود است برهان أستاذ خود را تقرير نموده است .
فيض در وصل ( 8 ، از باب دوم ص 31 ، 32 ، 33 ) در مقام بيان مطلب نفيسى است كه عرفان آن را در مسفورات خود تقرير نمودهاند وآن مسئلهء متبوعيت أشياء نسبت بعلم حق وتابعيت أشياء نسبت بعلم حق در نشأت وجود حق وخلق « 1 »
هامش
( 1 ) - عرفا علم ذاتي را كه همان حضور ونور وشهود باشد مبدأ ظهور وتعين حق وأشياء در مقام احديت وواحديت دانستهاند وباين اعتبار خلق وايجاد نيز تابع اين علمست ولى از آنجائى كه صور علمي أشياء كه همان أعيان ثابته وتعينات امكانية باشد بر طبق استعداد وذاتيات خود طلب ظهور وجود نمايند وحق بر طبق استعدادات كامن در أعيان بفيض ظهور ونور وجود خود آنها را ايجاد كند از اين جهت علم تابع معلوم است واين تبعيت سبب نمىشود كه علم حق علم