مظلم از باب آنكه در دسترس بصر قرار نمىگيرد ، مظلم وتاريك است با اينكه در مقام ذات خود موجود است آنچه نه خود موجود است ونه براي غير تحصل ووجود دارد ظلمت حقيقي است ، پس مظلم بودن أجسام وصوري كه مورد ادراك بصرى واقع نشوند امرى نسبى است .
محقق فيض ، فروع متفرع بر اين مسأله را در اين أصل تقرير نموده است وبا بيان وسيعتر جميع مدركات قواى انساني را أعم از مدركات ذائقهء ولامسه وسامعه و . . . به نور برگردانده است واز باب آنكه همان نحوى كه ضوء ظاهر است جهت قوه باصره بذات خود وغير را نيز ظاهر مىنمايد همين نحو ، صوت نيز جهت سامعه بذات خود ظاهرست همين نحو است مشمومات ومذوقات براي شامه وذائقهء ( لذا صوت جهت غير حاسه سمع وطعم جهت غير حاسهء ذوق ظاهر نمىشود ) ضوء نيز از براي غير باصره ظهور ندارد بنابراين حصول هر مدركى براي مبدأ ادراك خود به نحو ظهور وانكشافست . از اين باب ميشود گفت : لولا النور ، ما أدرك شيء ، لا معلوم ولا محسوس ولا معقول . كما اينكه اگر أصل وجود پا در ميان ننهد نه مدركى تحقّق دارد ، نه مدركى . بناء على هذا بحسب برهان نور ووجود يك اصلند وظلمت وعدم نيز جدا از هم نشوند .
* * * أصل سوم ( ص 24 ، 25 ) اين باب در بيان حقيقت حيات است ( الحيات ما
هامش
- ( ونور حسّى واعراض نفساني مانند علم را نيز ، نور دانستهاند ) اشكال نموده است چه آنكه هر وجودي در مقابل عدم ظاهر است ونور ، بنابراين اطلاق ظلمت بر ماديات بىوجه است .
از باب آنكه ذات حق بصريح ذات كه عين وجود است مبدأ تجلى أشياء است وجود در جميع مراتب تجلى وظهور عين جميع أوصاف وجوديه است از جمله علم واينكه در أجسام علم وحب واراده وجود ندارد ، علم وحب وعشق وارادهء مضاعف منفى است نه علم بسيط كه عين وجود است .