تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول المعارف — صفحة مقدمه 51

مساهمون:

صمقدمه ٥١
به نفوس وعقول متصل بعلل طوليه خود ميباشد وبقدر اتصال بعلل خود وبه اندازه وسع وجود خود ، خود وعلل خود را درك نمايند ومآلا معلوم علل خود نيز از آن جهت كه معلولند ميباشند . لا بدّ مراد ايشان همان علم بسيط است كه هر شيء بقدر حوصلهء وجود خود از باب سريان علم وشعور وعشق وبهجت واراده ، در همه حقايق بسريان ظهور حق مطلق در مرائي آفاق وأنفس بحق اوّل ونفس وجود خود عالمند . براي اثبات اين أصل أصيل لا بدّ من بيان مطلب آخر وتحقيق طور ديگر در بحث به سبك أهل اللّه كه : وان شيء الا يسبح بحمده ولكن لا تفقهون تسبيحهم أو لا يفقهون . مؤلف در أصل ( دوم ص 21 ، 22 ) از باب دوم أصول المعارف در صدد تعريف ( نور ) برآمده است وبمتابعت حكماى اشراق نور را به : الظاهر لنفسه والمظهر لغيره تعريف فرموده است . چه آنكه هرچه بحسب ذات واجد ظهور نباشد ، واسطه ظهور غير نشود « 1 » . پرمعلوم است كه ظلمت بر خلاف نور ، نه خوددارى ظهور است ونه غير را ظاهر نمايد « 2 » مؤلف نور را بوجود وعدم را بظلمت ارجاع داده است ، ووجود
هامش
( 1 ) - اللّه نور السماوات والأرض . قرآن كريم از عجايب آيات إلهية است شخص مثل نگارنده منغمر در أوهام را متحير مينمايد تا چه رسد به كساني كه به واسطهء حصول سنخيت بين آنها ومبدأ كلام إلهي همه معارف را از قرآن مىفهمند . آية به معناى منور سماوات وارض آمده است ؛ ( بنا بر تفسيري كه أهل ظاهر از آن نمايند ) به معناى موجد سماوات وارض ومبدأ ظهور آن مىشود سربسته گفت : سنخ وجود از صقع ربوبي است اگر تعين سماوي وارضى مرتفع شود كما اينكه در واقع هميشه مرتفع است باقي نمىماند مگر حق وشؤون ذاتي أو ، آنچه كه اختصاص بجهت قابلى ممكن دارد تعين امكاني لازم ظهور حق وتنزل وجود مطلق وامرى اعتباري وعارض وجود مطلق است ووجود مطلقا از صقع ربوبي است وجود صرف تعدد نپذيرد پس مراد از سماوات وارض قوابل امكانية است كه وجود آن از حق است كه بحق بر ميگردد . ( 2 ) - آخوند ملا صدرا در تعليقات بر حكمت اشراق نور را مساوق وجود وظلمت را مساوق عدم داند وبر شيخ اشراق وشارحان كلمات أو كه لفظ نور را فقط بر مجردات اطلاق نموده‌اند -