معنا ذكر نموده است .
أصل دوم كتاب أصول المعارف ص - 8 - مشتمل است بر بيان نحوهء موجوديت ماهيت وتقرير آنكه موجوديت ماهيت عبارتست از تحقق آن به نحوى كه مرتبط ومنتسب به فاعل خود باشد ( موجودية الماهية عبارة عن كونها بحيث تنسب إلى موجدها وترتبط به فهي موجودة بهذا الكون لا بالذات . . . والموجود بالذات كونها على هذه الحيثية دون نفسها هي هي ) يعنى در انسان موجود ، ملاك موجوديت عبارتست از تحقق خارجي آن به نحوى كه به فاعل خود نسبت داده شود . بنابراين ماهيت عبارتست از امرى كه به واسطهء ارتباط بمبدإ خود متحقق شده است وچون معلول ، حقيقتي غير از نفس ارتباط بعلت حقيقي ندارد ومعاليل امكانية عين ارتباط به حق اولند ونفس احتياج وفقرند نسبت به غنى مطلق ماهيات به واسطهء وجود مرتبط بعلت مىباشند پس ملاك موجوديت در ماهيات به آنست كه با وجود متحد شوند ويا منضم بآن گردند لذا بوجود موجودند وموجود حقيقي شأن وجود است وملاك معلوليت نيز در وجود موجود است پس مرتبط بعلت وصادر از علت وجود است نه ماهيت .
مؤلف بعد از بيان اين معنا وتحقيق در بيان وجوه فرق بين وجوب وصف حقايق امكانية ووجوب محمول بر حق اوّل وتقرير آنكه امكان وجودي همان عين ربط بودن وجود بمبدإ وجوبي است وتحقيق آنكه جميع مراتب وجودي در سلك يك أصل واحد قرار دارند وتحقق بحسب حقيقت شأن آن أصل رفيع الدرجات است وغير حق فانى وهالك مىباشند در أصل سوم ص - 9 - به اثبات وجود قيوم ومبدأ حقايق پرداخته است ودر أصل چهارم ( ص 10 ) اثبات كرده است كه بسيط حقيقي حق اوّل است وهيچ موجودى غير از أو از شوب تركيب مبرّا
هامش
حقّا محسوب مىشود واحد سارى در مظاهر است ومظهر همان ظاهر است به اضافهء تعيّن وصرف الشيء لا يتعدد .