ملكوتي را منكرند ، وأصولا اين أصل اساسى را كه حكماى إلهي گويند : شيء يا محسوس است ويا غير محسوس وموجود أعم است از محسوس وغير محسوس ، قبول ندارند وگويند : موجود همان محسوس است وغير محسوس وجود ندارد وتقسيم شيء بمحسوس وغير محسوس ، امرى ذهني وادراكي است كه حكايت از ماوراى ذهن نمىنمايد . ودر همينجا اين جماعت بوجود غير محسوس اقرار نمودهاند چه آنكه معناى معقول قابل صدق بر محسوس وغير محسوس ، خود أعم است از محسوس ، چه آنكه تا تصور امرى أعم از محسوس وغير محسوس نشود ، نمىشود گفت موجود همان محسوس است چه متصور در اين مقام خود قابل ادراك حسى نيست ومنشأ ادراك امرى أعم از محسوس وغير محسوس ، نشايد خود موجودى حسى باشد باين معنا كه در جهتي از جهات عالم مادة واقع گردد ، وآنچه كه قابل أشارت حسى نباشد ، قهرا داراى جهت حسى نيست ، ومجرد از حس است . امكان ندارد جهت عدم وجود مجرد وانكار عالم ملكوت وانحصار أشياء بحقايق موجود در عالم حواس ومواد واستعدادات برهان اقامه نمود ، وشخص مادي ومنكر عوالم مجرد ، فقط مىتواند در اين مسأله متحير باشد وبگويد تصور شيء ما وراء حواس ومواد براي من امكان ندارد ، ويا آنكه آثار مترتب بر أشياء مادي را ، فقط به مادة مستند بدارد ، شك در وجود حقيقتي ، غير قطع بعدم وجود آن شيء است ، چه شيء مجرد ، بحواس ادراك نشود ، وحسيّون كه منكر غير حسّند ، نتوانند چيزى را انكار نمايند كه أصلا قابل درك حسى نيست ، اگر قابل تعقل باشد ، امكان آن تصديق شده است اگرچه فقط در موطن ادراك وعالم ذهن وجود داشته باشد . بنا بر قانون كلى حركت هيچ امرى ثابت نمىماند ، اگر كسى تصديق نمايد بوجود قاعدهيى كلى كه داراى عموميت باشد ، مثل أصل قانون حركت كه گويند : هيچ شيء مادي از قوانين عمومى حركت بر كنار نمىماند ، خود امرى غير محسوس وشيء مجرد منطبق بر أموري را كه در حال موجودند ويا بعد موجود مىشوند ويا موجود بودهاند ومعدوم شدهاند ، درك نموده است وبوجود امرى ثابت ولا يتغير تصديق نموده است وعجب آنكه بعضي از منكران شيء مجرد ، قانون عليت ومعلوليت را امرى دائمي وهميشگى مىدانند ، ومدرك آنها امرى ثابت است وحتما
أصول المعارف — صفحة مقدمه 25
مساهمون: الفيض الكاشاني
صمقدمه ٢٥