متوارد بر نفس ميشود ونفس بصور عذاب متحرك است نه بحركت استقامى بل كه بحركات دورى بىانتها .
بنا بر قول بحركت در جوهر نفس انساني در ابتداى وجود امرى بالقوة است ، وبعد از طي درجات نباتى وحيواني بمقام عقل ملاك تكليف ومميز حسن وقبح ميرسد ، وجميع أفاعيل صادر از آن منطبق با احكام إلهية مىگردد واز أطاعت وعصيان اثرى در باطن نفس موجود ميشود واگر در صراط شهوات واقع شود ، نفس به تدريج بصورت نيات وصور ناشى از اعمال در مىآيد وصور حاصل از انحراف ومعاصي نفس أو را از صورت انساني خارج مينمايد ، شدت وضعف عذاب ، دوام وانقطاع آن بسته است به نحوهء رسوخ صور متجسم از اعمال ونفس بعد از موت ودفعة خود را مستقل الوجود از بدن شهود نمايد وخود را محاط بأنواع عذاب ومبادى عذاب از عقارب وحيات بل كه خود را در حفرهيى از نيران شهود نمايد ، وأنواع عذاب را بايد متحمل شود ، بدون آنكه در مقام تحمل عذاب أليم محتاج به بدن دنيوي باشد ودر سلك أصحاب نار درآمده ودر نار حرمان وشعلههاى آتش ناشى از غضب حق ومعاصي حيران وسرگردان مىماند اگر كسى معتقد شود كه جوهر نفس در ابتداى وجود انساني ، وقبل از ارتكاب معاصي ، جوهري مجرد تام الوجود است ونفس از ناحيهء حركت ذاتي بمقام تجرد عقلي نمىرسد ، وبالفطرة وبالذات مجرد تام الوجود ابدى الحيات خلق ميشود واز باب عدم جواز حركت در جوهر وعدم جواز تبدل عرضيّات بذاتيات ، جوهر نفس بعد از انغمار در معاصي به نزاهت ذاتي خود باقي مىماند وچنين نفسي اگر از كفره وفجّار هم باشد ، از باب بقاى نفس به پاكى ذاتي بالأخره بعد از قبول عذاب وتحمل آلام شديده ، از باب آنكه بالعرض بالأخره زائل شدني است وذاتي در مقام مقاومت بر عرضى غالب آيد وحركت قسرى اكثرى ودائمي نمىباشد ، صورت نار زائل وشخص معذب ملحق باهل ايمان وسكّان جنان ميشود .
بنا بر مسلك أهل حق تكرر اعمال قبيحة وافعال سيّئه از نفوس شريره باطن
و
أصول المعارف — صفحة مقدمه 333
مساهمون: الفيض الكاشاني
صمقدمه ٣٣٣