وجوهى را كه اين عارف نامدار در مقام تقرير وتوجيه كلام أستاذ خود بيان نمود ملاحظه شد وأهل اصطلاح از مطاوي كلمات اين عارف باين معنى پىميبرند كه نيل بدرجات جنان اختصاص به أهل ايمان دارد وأهل كفر ونفاق مخلّد در جحيماند وبدون آنكه علت وقوع آنان در جحيم رفع شود وبدون آنكه سبب عذاب مرتفع گردد ، رحمت إلهي بالآخرة شامل حال آنان گشته وعذاب آنها مبدل به نعيم مىگردد وبا اين وصف اين ايراد بحال خود باقي است كه اگر موجبات عذاب در موطن نفوس راسخ ومبدل بملكات غير قابل زوال گردد ، چه مانع دارد كه عذاب عدهيى از نفوس شريره دائمي وابدى باشد واين مسلم است كه رحمت رحمانيه باعتبار افاضهء أصل وجود همه موجودات را فرا گرفته است ورحمت رحيميّه نيز شامل حال آنان نمىگردد وصفت غضب در حق اگرچه به تبع ديگر اسما وجود دارد ، باين معنى كه اگر عصيان إلهي در نظام وجود عالم كون وقوع پيدا نمىكرد اين صفت أصلا وجود نداشت وعدم آن با وجوب جود منافاة ندارد لذا امكان رفع اين صفت به تفصيلي كه ذكر شد محال نمىباشد واز آنجا كه اين صفت حاكم بر مظاهر ونفوس شقيه است ، سلطنت آن دائمي باشد وبا دوام سلطنت آن رحمت حق كه عبارت است از افاضهء أصل وجود شامل كل وجود است واين صفت در كفّار ومظاهر شقيه عذاب أليم است ودر مستعدان نعيم دائمي است . بنا بر آنچه ذكر شد وجوهى كه در كلمات عرفا ( نظما ونثرا ) در اين مقام ذكر شده است برهاني نيست وخطابي است ومآل همه خلايق به رحمت است ومبتلايان به شقاوت حاصل از اعمال اختياري وسوء اختيار ويا شقاوت لازم برخى از أعيان كه غايت وجودي اين مظاهر ذوق عذاب است نسبت به نفوس سعيده وأرواح ونفوسى كه بعد از عمل موجب عذاب از باب آنكه صور مبدأ عذاب وملكات ونيات حاصل از اعمال موجب بعد وحرمان از رحمت إلهي ، در آنان از عوارض
هامش
- موجود است ، ولى سخت تقيّه مينمايد وچون از مردم كاشان ومورد اتهام بود خيلى دست به عصا مشى كرده است تا مبادا جان أو در معرض فنا قرار نگيرد .