تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول المعارف — صفحة مقدمه 327

مساهمون:

صمقدمه ٣٢٧
اصلى عرضى است وهيئات حاصل از معاصي در مرتبهء متأخر از ذات مفطور به توحيد از باب عدم جواز قسر دائمي واكثرى ، زائل ميشود ورحمت شراشر وجود را فرا ميگيرد ودولت اسماى منشأ عذاب منقطع ميشود وجاى خود را به رحمان ورحيم وديگر اسماى لطفيه ميدهد :
ميدهد جان را فراقش گوشمال * تا بداند قدر أيام وصال
فرقت از قهرش ، اگر آبستن است * بهر قدر وصل وى ، دانستن است
شارح فصوص عارف محقق ملا عبد الرزاق كاشاني ، در شرح خود بر فصوص آخر فص إسماعيلي گويد : وذلك أهل النار إذا دخلوا فيها ، وتسلّط عليهم العذاب بظواهرهم « 1 » وبواطنهم هلكهم الجزع والاضطرار ، فيكفر بعضهم ، ببعض ويلعن بعضهم بعضها ؛ متخاصمين متقاولين ( چه آنكه نشأت وجودي آنان ، نشأت لعنت وعذاب ونفاق است ، از باب اتحاد نفوس سجّينى بأنواع مختلف از موضعي بموضع ديگر سرايت نمايد واز باب سنخيت روحي ، شعله‌هاى عذاب از نفسي به نفس ديگر منتقل شود وبا أساس آلام ، بخصوص از نفوس وأرواح مبادى شرور ونفاق وكساني كه پايه وأساس ظلم ولعنت را در عالم دنيا بنا نهادند وديگران از آنان در انحرافات روحي وتعدى وتجاوز بحقوق حق وخلق اقتدا نمودند واوّل ظالم ويا مبدأ اشاعه فساد محسوب ميشوند ناچار نشأت آنان نشأت لعنت ونفاق وكفر است ، اللهم اللعن اوّل ظالم حق محمد وآل
هامش
( 1 ) - شرح فصوص كاشاني چاپ قاهره فص إسماعيلى ص 101 ، 102 . بنا بر بقاى فطرت أصلية وذاتي بودن سعادت در بطون نفوس وأرواح ، به چه مناسبت عذاب ببواطن متوطنين در نار ، سرايت نمايد ، وبايد عذاب در ظواهر آنان طالع شود تا آنكه بعد از تحمل عذاب وعلاج منشأ شقاوت وزوال ما بالعرض ، روح بفطرت اصلى وسعادت باطني خود رجوع كند بنا بر مذهب تحقيق شقاوت صورت واقعي ومتصور شدن بصور ونيات مبادى عذاب ، فعليت نفوس شقيه است لذا عذاب وشعلهء نار حرمان در قلوب وباطن نفوس آنان طالع شود واز باطن بظاهر سرايت نمايد ومعذب امرى داخلي وغير خارج از أرواح اشقياست .