تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول المعارف — صفحة مقدمه 323

مساهمون:

صمقدمه ٣٢٣
وصور مبادى عذاب نيز به واسطهء استحكام در باطن در روح متمكن گرديده ومبدأ حركت نفس در مراتب عذاب وصور منشأ آلام ، امرى ذاتي وجوهري است وچون منشأ حركت باطن ذاتست ، حركت أو در مراحل عذاب دورى ومتحرك اگر از علت موجود در صميم ذات خود به جنبش درآيد ومانعى از حركت ودافعى از جنبش نه در خارج از ذات ونه در باطن ذات متحقق شود قهرا عذاب أو دائمي وغير قابل زوال است واز آنجا كه حركت اهالى عذاب وتلبس آنان بصور متوارد ومنبعثه دورى وغير مستقيم است نجات از عذاب ميسور نمىباشد ودر مقابل فطرت اصليهء حاصل از قوس نزول ، فطرت ثانوية حاصل از صعود وجود در نفس حاصل ميشود كه زوال آن بعد از تجوهر امكان ندارد وانقطاع عذاب در اين موارد چيزى غير از عدم معلول با وجود علت تامه نمىباشد . در اين صورت عذاب وغضب مغلوب رحمت ولطف إلهي است ولى نه در نفس واحد ، بل كه بحسب نظام كلى وجود وسبقت رحمت بر غضب نيز محقق است ، از باب آنكه مبتلايان بعذاب در مقام مقايسه با أهل نجات أقل از قليل محسوب شوند . البتة آنچه كه ذكر شد مبتنى بر آنست كه منشأ عذاب امرى جوهري وراسخ وبنيان مبدأ آلام اخروى امرى غير قابل زوال باشد نه جائز الزوال ونفوسى كه بعد از ورود در معاصي بتدريج در مشتهيات حيواني واخلاق سبعي منغمر ميشوند وبعد از تكرر أفاعيل منشأ بعد از مرتبه ومقام انساني ، لذت مىبرند وملكه منشأ عصيان در ذات آنان به نحوى راسخ ميباشد كه صدور أفاعيل حسنه وأمور موجب رحمت از آنها توأم با كراهت است ، بعد از موت بصور مخصوص ملكات ونيّات مبادى افعال شريره محشور ميشود وخود را در عذابي أليم كه فوق آن متصور نيست مىيابند وما در مباحث معاد در رساله‌يى كه در اين باب نوشته‌ايم مفصل در اين مقام بحث كرده‌ايم ودر آنجا گفتيم كه : « لا خلاص من العذاب لمن كان أكثر همومه الدنيا » وچون جهنم سنخ دنياست نفوسى كه تعلق آنان بدنيا نحوهء وجود - آنها شده است اخلاص از عذاب ندارند واگر قبول كرديم كه از تكرر اعمال وافعال چنين ملكات