مىبرد ، صحبت از فرد مجرد عقلانى مينمايد تا اين مجرد عقلانى عدم بقاى موضوع در حركت جوهر را ، ترميم نمايد ، قائل به كون وفساد هم هرجا صحبت از بقاى هيولى ميشود ، براي آنكه از انعدام صورت ، انعدام هيولى لازم نيايد ، اسم از مجرد عقلي ، وعقل كدخداى عالم مادة نمايد تا آنكه - صورة ما - بانضمام عقل مجرد ، حافظ هيولى باشد ، واگر در بحث كون وفساد خوب دقت مىنمود درك مىفرمود كه وحدت حاصل از انضمام صورت بعقل مجرد ، چون وحدت انضمامى واعتباري است نشايد علت واحد بعدد ، واحد باعتبار باشد ، ودر صورت اختيار اين مسلك بايد هنگام فساد صورت جسم از أصل منعدم شود وجسمي ديگر از كتم عدم بوجود آيد ، لذا ما گفتيم كه هيولى باعتبار وجدان درجهء فعليت ، چيزى شبيه معاني جنس است ودر واقع وخارج از صورت وجودي منحاز نخواهد داشت ، ناچار بايد توارد صور بر مواد ، فقط بنحو سيلان وتحقق تدريجي باشد تا مادة در ضمن اتحاد با مراتب صور ، محفوظ ومتحقق باشد وهر صورت از باب وجدان جهت قوه ، ويا اتحاد با جهت مادة واستعداد ، خود زمينه از براي صور متلاحقه ومتواردة باشد ، ومما ذكرنا ظهر ما في كلامه من الخلط والاشتباه ، وسيظهر ما في كلامه بقوله :
« . . . وعلى هذا لا يكون هذا التجدد ، هو الحركة المصطلحة بين القوم ، ولهذا عبّر العرفاء عن هذه الحالة بالتغيّر والتجدد وعدم الثبات ، دون الحركة » چون اين تجدد مذكور در كلام آخوند وعرفا مسلما كون وفساد نمىباشد ، وحدوث صور يا از ناحيهء تدريج وبر سبيل حصول تدرّجى است ويا بر سبيل دفعي وكون وفساد را صريحا ابطال نمود ، نمىماند مگر حركت آنهم فرد اعلاى در حركت كه منشأ جميع حركات عرضى است وزمان مقدار تحليلي اين حركت ، زمان جوهري ممتد كه رخنه در ذوات ماديات نموده وامتداد وبعدى غير ابعاد سهگانه است ، قول به اينكه اين حدوث وتجدد حركت مصطلحه نيست ، از اغلاط وأوهام است .
أصول المعارف — صفحة مقدمه 295
مساهمون: الفيض الكاشاني
صمقدمه ٢٩٥