حادث قديم ذاتي است ،
« بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ »
كه بسط يد واظهار قدرت در مقام خلق حقايق امكاني وصدور أفاعيل از حق به نحو دوام ، منافاة با اختيار ندارد وبهمين معنا أشارت رفته است وتصريح شده است در كلمات أهل حكمت كه « مختار وقادر كسى است كه در حق أو صدق باشد كه گفته شود اگر بخواهد كند واگر نخواهد نكند ولكن الحق شاء وفعل أزلا » اين جماعت از درك مشيّت أزلي گويا عاجزند عقل آنان از تصور اختيار أزلي وابدى در نهايت عجز است ، واين اشكال در ذهن هر شخص بالغى كه در عالم زمان واقع شده باشد وصدور افعال از أو مسبوق بعدم زماني باشد از باب نقص وجودي وحدوث اراده واختيار تابع وجود منفعت وغرض در فعل هر كارى كه انجام دهد محتاج باراده واختيار وتمكّن از فعل كه همان قدرت حيواني وحادث است موجود است وحق اوّل را نيز قياس بر خود نمايد در حالتي كه حق با خلق نسبت زماني ندارد واعتقاد به اينكه حق در أفاعيل خود مقيد بسلاسل وقيود زمان ومكان است كفر وزندقة وبالأخره ملازم با انكار مبدأ وجوب است .
اين جماعت اطلاق وجود وعلم وقدرت واراده وساير صفات كمالى را مشترك لفظي بين حق وخلق دانند از باب آنكه اشتراك معنوي اين أوصاف مستلزم وقوع سنخيت وتجانس بين حق وخلق ميشود واز طرف ديگر اراده واختيار وقدرت حق را نظير قدرت واراده واختيار خلق دانند لذا در جايى به زيادتى صفات قائلند ودر جاى ديگر ، فعل حق را زماني دانند در حالتي كه در افراط وتفريط عجيب واقع شدهاند چه آنكه از باب وقوع تشكيك در وجود وشؤون وجود اطلاق أوصاف وجود مثل أصل وجود بر حق وخلق از باب آنكه اين أوصاف در عين اشتراك بالذات متمايزند وبايد سنخيت بين حق وخلق از قبيل سنخيت بين أصل وفرع وشيء وفىء موجود باشد وگرنه تعطيل در ذات وصفت وفعل حق لازم آيد ودر مقام استناد أفاعيل بحق حتما بايد فعل حق را در أفق زمان نديد وفعل أو را مثل ذات أو محيط بهمه أفاعيل