وترك تعريف كردهاند واين خود نفى قدرت واجب است نه اثبات آن لذا ميرداماد در مقام ردّ بر خطيب رازي « 1 » گفته است : حكما گويند مختار حقيقي حق اوّل است وتو اى خطيب رازي گويى آنها حق را مضطرّ ميدانند .
* شخص با درك وهوش كه مختصر اطلاعى از مباحث كلامي داشته باشد وخوب در اين مسأله تأمل نمايد كه حق اوّل محيط بزمان وزمانياتست وموجود محيط بزمان ومكان به همه زمانيات ومكانيات احاطه دارد ناچار نسبت اوّل به همه زمانيات وزماني متساوي است نسبت به أو ماضي ومستقبل وحال يك چيز است بهمين لحاظ از مصدر تألّه صادر شده است : وليس عند ربنا صباح والامساء : فعل چنين موجودى مقدم بر زمان ومكان است لذا أرباب عقل گفتهاند : أفاعيل حق از زمان انسلاخ دارد . اشخاص غير وارد باين مسائل چون نمىخواهند دانا شوند واز علم فرار مىكنند زحمت تأمل وتعقل به خود نمىدهند واز باب ابتلاى بجهل مركب مطالبى اظهار
هامش
( 1 ) - شك نيست كه اين مسأله از غوامض است ودرك آن بسيار مشكل است وشخص غير متعمق ويا اشخاص مبتدى بعمق اين مسأله نمىرسند وأغلب با فخر رازي وأمثال أو همدم ميشوند ولى شخص وارد ومتدرب در عقليات به خوبى ميفهمد كه حق با أهل تحقيق است واختيار وقدرت واجبي ، اختيار وقدرت مطلق ودر حقيقت قادر ومختار حقيقي اوست كما اينكه عالم ومريد وبالآخرة موجود حقيقي اوست ( باقي نسب وجود حق وكليهء صفات مبادى افعال اختياري از علم وقدرت وأرادت وديگر صفات در ممكنات رقايق ونسب وظهورات وتجليات وصور صفات الهيهاند ) وهيچ موجودى غير حق استقلال در اختيار ندارد وفعل أو نيز معلل بأمري خارج از ذات نمىباشد لذا در صحيفهء إلهي وارد شده است :« هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ »واز باب آنكه مظاهر وجودي وقواى امكاني نيز از تجلى أقدس أو ظاهر شدهاند وأصولا همه چيز از اوست وبه أو پايدار است وهيچ چيز از دايره ملك أو خارج نيست وارد شده است« وَالظَّاهِرُ وَالْباطِنُ ».