واگر كسى بگويد اجماع منعقد است بر حدوث زماني فعل وفيض حق ونداند كه اين معنا با وقوع حق در قطعهيى از قطعات زمان وحدوث منشأ ايجاد ملازم است واتصاف حق به صفات امكان ولوازم حادثات با وجوب ذاتي منافاة دارد ، اين شخص أصلا صلاحيت مخاطبه را ندارد ونبايد انسان عمر خود را تضييع نمايد براي بحث با أو ، چه آنكه نور اوّل وعقل نخست كه باعتباري با فيض مقدس متحدند نشايد حادث زماني باشد لذا برخى وجود منبسط را از ما سوى اللّه نمىدانند چه آنكه مشيّت فعليه كه : ان اللّه خلق الخلق بالمشية ، والمشية بنفسها ، نفس ظهور حق است وظهور شيء عين شيء است بوجهي وغير آنست بوجه ديگر بوجه غيريت منشأ كثرت وباعتباري ملاك وحدت سارى در كثرت است « يا من ربط الوحدة بالكثرة والكثرة بالوحدة » . جمعى از عامه وبرخى از خاصه واقع در طريق لجاج وعناد به كلى عوالم مجردات را انكار كردهاند وعالم را منحصر ميدانند بعالمى كه ما در آن قرار داريم وبرخى از اين جماعت تصريح كردهاند كه از ابتداى پيدايش آدم تا زمان ما حدود ( 6000 ) سال ميگذرد وظاهرا در اين عقيدة از يهود وكتب باصطلاح عهد عتيق آنان ( خذ لهم اللّه ) متأثرند چون مطالب مجعول معروف به - إسرائيليات - توسط معاندان اسلام در تفسير وكتب أحاديث زياد وارد مسفورات اسلامى شده است ودر قرآن وأحاديث صحيح وارد از عترت اثرى از اين خرافات وجود ندارد .
* چون عالم مادة متحركست بحركت جوهريه ، اين عالم مادة وصورة به شرحي كه ذكر شد مسبوق بعدم زماني است واز آنجا كه عالم امر وملكوت نفس فيض وتجلى وامر حق كه همان امر تكويني ومشيّت ساريه باشد عين ظهور حق اوّل است محكوم باحكام عالم ومتصف بحدوث نمىباشد وبهمين جهت وجود منبسط داراى حد ماهوى نيست ولى به واسطهء انحطاط ذاتي از مقام احديت وواحديت از تركيب مبرّا نمىباشد واز اين تركيب ، به تركيب مزجى تعبير نمودهاند .
أصول المعارف — صفحة مقدمه 251
مساهمون: الفيض الكاشاني
صمقدمه ٢٥١