است ، حكماى إلهي ؛ مشايى واشراقي مجموعهء عالم وجود يعنى ما سوى اللّه را معلول حق ومخلوق وآفريدهء آفريدگار مطلق ميدانند وقديم نزد اين دانايان منحصر است بحق تعالى وما سوى اللّه حادث است ولى ظرف اين حدوث را عالم زمان ندانند چون عالم نزد آنان منحصر بعالم زمان نيست بل كه ورأى عالم زمان عوالمى قائلند كه ساكنان آن موجودات زنده وعالم وسميع ومريد ومتكلمند وحق را هميشه تسبيح وتقديس گويند بل كه طعام وشراب آنان تسبيح وتقديس حق ومشاهده جمال محبوب مطلق است .
واز آنجايى كه مجرد از مادة در مقام اخذ از فيض از فياض مطلق محتاج بأمري غير امكان ذاتي نيست وحالت منتظره جهت قبول وجود در مجردات وملائكهء قديسين نمىباشد وحق نيز دائم الفيض وباسط اليد است وكليهء جهات لازم افاضه عين ذات اوست ، ناچار موجودات نشئات امرى كه سرادقات جمال إلهي محسوب شوند وجودشان مسبوق بعدم زماني نيست .
أهل كلام وصاحبان وساوس وأوهام ، عالم را منحصر بعالم مادة ميدانند وبوجود مخلوق مجرد از مادة معتقد نيستند وبالملازمة در حق اوّل نيز تجرد تام من جميع الجهات قائل نيستند واز روى جهل وناداني حق منزه از أوصاف امكاني را محل حوادث دانند وآنان مجموعهء عالم را كه همان عالم زمان ومكان باشد حادث بحدوث زماني ميدانند واز نهايت ناداني وابتلاى بجهل مركب علت زمان را در عرض وجود جستجو نمودهاند وچون أهل تحقيق به آنها اشكال كردهاند كه حدوث زماني موجودى است كه عدم سابق بر وجود آن عدم در دو زمان باشد واين معنى در نفس زمان جارى نيست بعلت آنكه زمان نيز داخل عالم است چه آنكه زمان مقدار حركت است .
آنها گويند : وهم از ذات ممتد واجب اوّل تعالى شأنه العزيز معناى متصرم غير ثابتي را انتزاع نمايد كه زمان موهوم نام دارد . اين قول به اندازهيى باطل است
أصول المعارف — صفحة مقدمه 232
مساهمون: الفيض الكاشاني
صمقدمه ٢٣٢