كه نبايد در حول آن بحث نمود ولى از براي روشن شدن أصل مسألهء حدوث ونيز براي آنكه طلاب مبتدى در اين ورطهء خطرناك نيفتند تا اندازهيى در آن بحث ميشود .
اين جماعت ظرف عدم سابق بر وجود أشياء وبالأخره ظرف حدوث عالم را وهم دانند وچون مبدأ انتزاع اين زمان حاصل در قوت وهم ، حق اوّل است وحق باتفاق كليهء أهل بحث واجماع جميع قائلان بمبدإ ، قديم بالذات است ناچار عالم وجود در وهم حادث است وچون بين حادث وقديم واسطه وجود ندارد اين جماعت ملزم هستند كه معتقد شوند به قدم خارجي عالم وحدوث وهمى آن واين قول از عجايب است وأعجب آنكه بعضي از بزرگان در علوم نقلي مثل جمال المحققين آقا جمال خوانسارى بر اين مذهب رفتهاند وبواسطة نرسيدن به مغزاى مرام حكما در نحوهء وجود حقايق ملكوتي در اين - تله - افتادهاند ، چه آنكه أزلي بودن فعل را با اختيار منافى دانستهاند وندانستهاند كه مخلوق حادث محتاج باراده واختيار ودر نتيجة علم وقدرت حادث است وأصولا مختار حقيقي موجودى است كه داراى اختيار وارادهء زائد بر ذات نباشد وقدرت واختيار أو داراى جهت امكاني خاص قدرت حيوان نباشد بل كه واجب باشد برخى اراده را حادث وبعضي اراده را صفت فعل دانستهاند ودقت نكردهاند كه اراده از أسماء حق است وحق مريد على الاطلاق است ومريد مطلق متصف باراده است به نحو اطلاق - لفظ گويند واز آن غير معناى واقعي لفظ اراده كردهاند ويا لفظ گفتهاند ومعنى ز خدا طلب نمودهاند - .
برخى از أهل معرفت به تبع سيّد محقق داماد بحدوث دهري عالم معتقدند واين جماعت ظرف حدوث عالم را عالم دهر دانند ومراد از دهر علت عالم زمان است وآنها گويند : چون علت بحسب رتبهء وجود مقدم بر اشياست قهرا معاليل امكاني در رتبهء وجود علت نيستند يعنى معدومند بخصوص علتي كه صرف وجود وصرف نور است وحقايق محدود امكان ندارد در رتبهء أو موجود باشند .
أصول المعارف — صفحة مقدمه 233
مساهمون: الفيض الكاشاني
صمقدمه ٢٣٣