- لم يكن - وكان - ناچار غير ذات مطلق همهء أشياء حادث باشند . در واقع آنچه كه معقد اجماع شرايع است همين نبودن وبود شدن است ولى آيا ظرف اين حدوث چيست زمان است ، عدم ذاتي است ، واقع ونفس الامر است ، امر ديگرى است ؟
ولى بحث در اين امر مهم است كه ظرف اين حدوث چيست ؟ كلام در حدوث زماني است واين امر ناچار بمسلك أهل حكمت برمىگردد ، واگر حدوث زماني اراده شود كيست كه در مقام ظهور حق در جلباب أسماء وصفات اسم زمان ببرد ويا دم از حدوث زماني بزند ، ونيز در مقام تجلى فعلى حق به صور امكاني وتجلى وبا ظهور در جلباب خلقي در مقام أرواح كليهء اسمى از زمان برده نمىشود وحق در مقام تجلى در عالم زمان بحكم ظهور احكام اسمايى نظير - دهر - يا - ديهور - هر شيء بعدم ذاتي خود فرورود وامداد وتجليات حق است كه بنحو اتصال وعدم انقطاع ، فيض بعالم مىرساند واگر يك لحظه قطع ومنع فيض نمايد همه بعدم ذاتي خود رجوع نمايند ( اگر نازى كند ، از هم فروريزند قالبها ، كه ، به اندك التفاتى زنده دارد آفرينش را ) حق در مقام تجلى در عالم زمان ، باسمايى متجلي است كه لازمهء اين أسماء ، افناء وايجاد است وأسماء اللّه در اين مقام بحسب تجلى وظهور داراى تفنّن هستند ودائما باسم اوّل وظاهر واز ناحيهء اسمايى نظير معيد ومفنى ومميت وبوجهي باعتبار حكوميت أسماء مشعر به بطون واسمايى مثل وارث وقهّار مبدأ حركت ذاتي وتحول جوهري حقايقند ، چه آنكه از ناحيهء تدريج وتدرج قواى استعدادي به فعليت ظهور وبه عود ورجوع ميرسند « واللّه غالب على امره » مهم آنكه :
با حفظ دوام فيض وعدم انقطاع أفاضت فياض مطلق بايد اثبات حدوث نمود وبيان كرد كه دوام فيض با حدوث مستفيض وقدم علم با حدوث معلوم وقدم اراده با حدوث مراد ، منافاة ندارد .
برخى از أرباب أوهام وخرافات مدعى آنند كه أصلا فيض حق حادث است وحق در أزل متصف بفياضيّت نبوده است واتصاف أو بفياضيّت ومبدئيت حادث
أصول المعارف — صفحة مقدمه 235
مساهمون: الفيض الكاشاني
صمقدمه ٢٣٥