جوهر ذات ، برخى از اجزاء علت وبرخى معلول وبعضي بحسب وجود خارجي بىنياز وبعضي مفتقر ومحتاج وبرخى معناى مستقل وبعضي عين ظهور وتشؤن نسبت به غيرند با اين ملاحظه كه بين اجزا وحدت خارجي تحقق دارد وگرنه بايد حمل غلط باشد وصحت حمل دليل بر اتحاد وجودي است .
موضوع حركت در مثل جوهر متكمّم با جسم مقيد ومتصف بكيفيت خاص در مرتبهء مقدم ومقام جوهر ظاهر متجلي در عرض ، مادة است مع صورة ما ومبدأ مجرد متحد با اين جوهر سيال افاضه نمايد أصل وجود را ، واين وجود چون حركت وسيلان در جوهر ذاتش حاكم است در وصف تحرك وسيلان بىنياز از جعل است ولى سيال در اين موطن جوهر است وخبري از سيلان عرض در اين مقام نيست بحكم مقدمه اوّل كه ذكر شد وموضوع حركت در مثل كيف جوهر سيال است كه بالذات مقتضى مبدئيّت ومنشئيت وجود سيال متأخر از وجود خود ميباشد ووجود واحد متجلي از مقام غيب وباطن هر فرد مادي كه أصل ثابت وباعتباري موضوع غير متحرك است ومنشأ حفظ نوع ، در مقام سريان در موجود متشخص مادي ( فرد انسان مثلا ) در موطني جوهر سيال ودر موطن متأخر از آن عرض سيال است ومعناى اين كه گوئيم جوهر مادي فاعل مباشر حركات عرض است آنست كه : فيض وجود بعد از مرور از مقام جوهر سيال ، به مرتبهء تشؤن وجلوهء اين جوهر كه عرض باشد رسيد . ودر اين مقام نيز سيال است ، سيلان در مرتبهيى جوهر قائم بذات ، ودر موطني عرض وجلوه وظهور اين جوهر است .
نقل وتحقيق
يكى از أكابر حكما « 1 » در دوران أخير در اين مقام فرموده است : « پس در مركبات حقيقية لازم باشد كه اجزاء مركب را وحدتي حقيقية بود ، ووحدت حقيقية از آنجايى كه از عوارض وجود وموجود بما هو موجوده باشد ، عين وجود
هامش
( 1 ) - شيخ مشايخنا العظام آقا على حكيم معروف به مدرس در كتاب بدائع الحكم ط گ ط 1307 هق ص 106 ، 107 .