تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول المعارف — صفحة مقدمه 191

مساهمون:

صمقدمه ١٩١
* * * مطلب مهم ديگر آنكه اتحاد وجودي جوهر با عرض ملازم با تحقق ذات عرض در مقام ذات وحاق جوهر جوهر نمىباشد ونيز بايد خوب دقت نمود وبا نهايت دقت متوجه بود كه مجرد اتحاد وجودي سبب آنكه شيء مركب ، واقع در حقيقتي از حقايق جوهريه گردد نمىباشد چه آنكه در مواردى دو مفهوم متحد در خارج در سلك وجودي واحد قرار دارند كه يكى از مرتبه‌يى وديگرى از مقام متأخر انتزاع ميشود وبواسطة صحت حمل ، اتحاد وجودي نيز مسلما تحقق دارد ، بل كه ملاك وقوع در مقولة ، تركيب وايتلاف خاص بين اجزاست - فالحجر الموضوع بجنب الإنسان لا تكون حقيقة على حدة - چون ايتلاف لازم در بين نمىباشد عليت وتقدم ومعلوليّت وتابعيت بعضي نسبت به برخى ديگر نيز ملاك امر نمىباشد ، وگرنه بايد جسم با رنگ ، حقيقتي ، وبا مقدار حقيقتي ديگر از حقايق باشد . كما اينكه مجرد اتحاد وجودي نيز سبب وقوع مفاهيم محموله با موضوعه در سلك حقيقتي از حقايق نمىشود وگرنه بايد انسان مأخوذ بعنوان كاتب امرى وانسان مأخوذ با نامى وضاحك امرى ديگر باشد واين ملازم است با عدم انحصار مقولات در آنچه كه استفصا شده است . ولأجل ذلك تريهم يقولون : ان المعتبر في اقسام كل معنى كلى - الوحدة الحقيقية التي كانت تحصل من ايتلاف مخصوص بين ذلك الكلى وقيوده المقسمة له . بنابراين فرق است بين وحدت موجود بين اجزاى حدى ، مثل جسم نامى حساس متحرك باراده وناطق ، با اين ملاحظه كه برخى از اين اجزاء بلحاظ عقل جنس ومادة مقدم وبعضي فصل وقيد مقسّم ومحصل متأخر با وقوع همهء اجزاء در سلك وجودي واحد وواقع در حد جوهر ذات شيء وباعتبار وجود خارجي همهء قيود در موطن واحد قرار دارند . وفرق است بين جسم جوهر متكمّم ومتكيّف بكيفيّت خاص با اين لحاظ كه اين مفاهيم نيز بوجودي واحد موجودند ولى بحسب حاق وجود ونيز بحسب