تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول المعارف — صفحة مقدمه 180

مساهمون:

صمقدمه ١٨٠
هر حدى كه در مسافت فرض شود كه جسم متحرك بآن واصل شود ، نمىشود گفت كه جسم متحرك در آن حد وجود حاصل بالفعل دارد چون بمجرد وصول بآن حد از آن ميگذرد چون در حركت قرار فرض نمىشود . وظاهر است كه اين معنا كه « كون الجسم بين المبدأ والمنتهى » باشد اگرچه لازم دارد معنى اوّل را اما مغايرت با معناى اوّل دارد ، اين معنا را حركت توسطى گويند . بين أهل علم شهرت دارد كه حركت توسطى امرى موجود است وحركت قطعي وجود ندارد واز لحاظ حركت به معناى دوم كه حركت توسطى باشد در قوه ذهن امرى ممتد نقش بندد كه حركت قطعيه نام دارد . اين كلام باطل است چون ممتد مرتسم در ذهن ثابت ، وداراى قرار وثباتست وحركت امرى متقضى ومتصرم وسيال است . واز آنجايى كه حركت امرى ضعيف وبحسب وجود متشابك با عدم است مثل زمان جمعى وجود خارجي آن را انكار كرده‌اند در حالتي كه أمور تدريجي ضعيف نحو وجودشان از نهايت ضعف هم‌مرز اعدام است . اينكه مؤلف در أصل 2 ، ص 97 - در مقام بيان تعريف حركت توسطى در تتمه تعريف گويد : « . . . لا يكون ذلك الشيء قبل وصوله إليه ولا بعده فيه . . . » مراد آنست كه بعد از وصول بحدى از آن حد بسرعت مىگذرد ، وگرنه بايد ساكن شود . زمان مقدار حركت است واز عوارض تحليلي حركت محسوب ميشود وتمام حالات وارد بر حركت بر زمان وارد است ، زمان نيز امرى متصل ومتقضى ومتصرم است راسم زمان - آن سيال - واين راسم در حركت نيز وجود دارد ، زمان متصل ، منطبق است بر حركت متصل چه امر مقدار متصل واحد داراى حدود ونهاياتى است وآخرين جزء فرض حركت منطبق است بر ( آنكه ) طرف زمان باشد . * * * وصل اوّل باب هفتم ص 99 - در تقرير اين امر است كه حركت از أمور تدريجي است وحضور جمعى ندارد وأصل سوم در بيان اين معناست كه حركت در آن واقع