برگردد بأمري كه بالفعل از همه جهات باشد وجهات قوه نيز بايد منتهى شود به قوه صرفه از جميع جهات .
بيان وجوه فرق بين حركت توسطى وحركت قطعيه
در أصل دوم مؤلف حركت را تقسيم به حركت توسطيه وحركت قطعيه نموده وبه تعريف اين دو پرداخته است درست بر طبق آنچه كه آخوند ملا صدرا در شرح هدايه وأسفار بيان كرده است . نگارنده واضحتر اين معنى را تقرير مينمايم : گاهى در حركت اين امر لحاظ ميشود كه ميان جسم متحرك وغايت وحالت مطلوبه ، حالات متوسطه باشد كه ممكن نباشد حصول حالت مطلوبه ونيل بغايت ومنتهاى حركت بدون طي حالت متوسطه ، مثلا اگر جسم بخواهد از مكاني بمكاني منتقل شود بايد أوساط بين دو مكان را طي كند تا بمطلوب خود كه حصول وامكان ثاني باشد برسد چون بين حالت اوّل وحالت ثاني از حيث انتقال از مكاني بمكاني ، مكانهايى است كه بايد پيموده شود در جميع حركات مبدأ ومنتهى موجود است وفاصله بين اين دو عبارت است از مسافت ، ومسافت نيز أعم است از مكاني وكمّى وكيفى وجوهري ووضعي .
حركت ناچار داراى مقدار است كه اندازه ومقدار تدريج محسوب ميشود واين نيز مسلم است كه اين مقدار از موجودات غير قار وناچار سيّال وروان است چون تدريج مقوم حركت ودر تدريج قرار وثبات معنا ندارد . يعنى تدريج غير قار وغير مقدار مسافت است چون مقدار تدريج در مقدار مسافت واقع ميشود ، ناچار عين مقدار مسافت نيست . در حالت حركت در متحرك دو حالت عارض ميشود يكى ، تدريج مقدر بمقدار مذكور كه بر مسافت منطبق ميشود واين امرى است ممتد وغير قار ، چه آنكه حصول متحرك در حد دوم مسافت با وجود آن در حد اوّل مسافت جمع نمىشود اين همان معناى حركت قطعيه است . معناى دوم عارض بر جسم متحرك بودن جسم وحصول متحرك است بين مبدأ ومنتهاى مسافت بنحوى كه