نمىشود چون آن طرف زمان است ولازمهء آن تشافع حدود است اگرچه جسم متحرك در هر آنى از آنات متصف است به فردى از مقولهيى كه در آن حركت مينمايد واز اين باب است آن ظرف اتصاف واقع شده است وجسم در آن واقع در زمان متحرك است چه آنكه اگر در آنات متتاليه متحرك نباشد ، در زمان هم متحرك نيست ولى اگر آن ظرف وقوع حركت وسكون فرض شود نه حركت در آن واقع ميشود ونه سكون چون متحرك بأمري گويند كه در شأن آن سكون باشد چون تقابل بين حركت وسكون تقابل عدم وملكه است . « 1 » أصل 4 ص 100 - در بيان اقسام حركت است از حركت ذاتي وعرضى ومراد از حركت ذاتي آنست كه قوهء حركت در متحرك موجود باشد ودر اين صورت كه مبدأ آن را طبيعت معرفى كرديم يا حركت ارادى يا قسرى يا طبيعي يا تسخيرى است . حركت عرضى مقابل حركت ذاتي است مثل حركت محمول ( لا بد مراد حركت سفينة وحركت جالس ) وگاهى برخى از اين حركات در يك شيء واقع
هامش
( 1 ) - روح زمان وباطن آن عبارتست از اسم الديهور والدهر وديهار كه بر تقدرات مناسب با هر ممكن در ظرف وجود آن حاكم است ودر هر عالمي حكم خاص دارد بحث تحقيقى در اين باب موكول است بجاى مناسب آن . زمان مقدار حركت است وجمع كثيرى از حكما بر اين معنى رفتهاند . جمعى زمان را امرى موهوم ميدانند ، برخى مقارنه بعضي از حوادث را با بعضي ديگر از حوادث بوجهي كه از آن سؤال به - متى - درست باشد زمان ميدانند .
گاليله گفته است : زمان سرعت متحد الشكلى است كه موجب تغيّرات را فرآهم مىآورد .
بعضي گويند : زمان عبارتست از سلسله لحظاتى كه از خدا وخلق جداست واگر آن را با يك خط مستقيم بسنجيم بهتر تصور ميشود ( گويا دكارت باين قول قائل است ) . بعضي ديگر ( نيوتن زمان را اين قسم تعريف كرده است ) عقيدة دارند زمان با آنكه متغير است خود مستقل است نسبت بهر شيء ، چون هر متغيرى تابع امر ديگر است ، زمان نيز تابع كوچكترين وكمترين مسافتى است كه وقائع جاريه را با آن مىتوان سنجيد وبميزان محاسبه آورد .