عقلانى محسوب ميشود وحقايق مادي باعتبار اتصال معنوي با حقايق عقلانى وأرواح كلى باقي وثابت « 1 » ودر تغيّر وتحرك مستمر ودائمي است .
بنا بر قول بمثل نوري ، هر طبيعت متحرك سيّال داراى أصل ثابت عقلانى در عالم عقول وفردى مجرد به تجرد برزخي در عالم مثال أكبر است كه محيط بر فرد متحركند وملاك وحدت وثبات آن ميباشند وهمين أصل ثابت است كه حافظ نوع است وبه منزلهء روح ملاك بقاى بدن وثبات اعضا مىباشد وتبدلات واقع در مرتبهء دانى انسان موجب تغير آن نمىشود در حالتي كه متقوم است بأصل ثابت « 2 » .
* * * وصل هفتم از باب 6 - ص 91 ، 92 - در اين مسأله مهم است كه چون نسبت عقل مجرد به همهء حقايق مادي ، نسبت واحد است واحاطهاش بر همه أشياء يكسان مىباشد واز طرفي عقل كه ثابت محض است با موجودات متغير ومتبدل كه از باب وقوع حركت در ذات آنها عين تجددند ، به چه نحو رابطه پيدا مىكند واز چه ناحية در آنها اثر
هامش
( 1 ) - فيض به تبع أستاذ خود ، موضوع حركت جوهري را - مادة - مىداند ولى مادهء مأخوذ مع - صورة ما - مثل اينكه در حركت كمي نيز از باب آنكه افراد كم متبدلند ، موضوع طبيعت است با - كم ما - ثبات طبيعت را حمل بر أصل ثابت طبيعت كه جوهر عقلانى باشد دانسته است .
ملا صدرا در شواهد در حركت جوهر ، تجدد وعدم بقا را در وجود طبيعت وبقاء را در مفهوم وماهيت اعتبار كرده است ، در أسفار وجود ثابت مستمر انسان را مثلا كه مبدأ آن نطفه وانتهاى آن عقل يا خيال بالفعل است ملاك وقوع حركت در يك امر لحاظ فرموده است باين اعتبار كه حدود اين وجود به تبع حركت قبول تجدد وتغيّر وفنا نمايد وحدود همان ماهيت است به هرحال از عدم بقاء موضوع بآن نحوى كه شيخ وديگران آن را بهانه از براي انكار حركت در جوهر قرار دادهاند ، نبايد چندان واهمه داشت .
( 2 ) - اما اين مسأله كه به چه نحو هيولا با آنكه واحد شخصي است معلول واحد بالاعتبار ميشود كه مجموع مركب از صورت متوارد ووجود عقلانى كدخدا ومربى عالم مادة باشد .
آيا با فرض حركت جوهر همان جواب كه دانشمندان از اشكال دادهاند مشكل رفع ميشود يا مسأله را بايد طورى ديگر تقرير نمود .