واستحالتها في جميع الأجسام « 1 » . . . » بنا بر آنچه ذكر شد مناقشات برخى در اين مبحث وارد نيست نه اين مبنا ملازم است با تعطيل قوا وطبائع كما ذهب إليه بعض المليين كه آنها ملائكة موكله بر أفاعيل را به منزلهء قوا دانستهاند ونه منافاة با گفته أو در مبدأ ومعاد وديگر آثار أو دارد كه گفته است تحصيل قرب معنوي از براي جلب فيوضات غيبى در معنويات به منزلهء وجود وضع است در تأثيرات جسماني . براي آنكه در جايى تصريح كرده است كه صورت اوّل در مادهء خود اثر مىگذارد ، بعد در مواد خارج از وجود خود ، چه آنكه مراد از تأثير صورت در مادة خود ، مطلق اتصاف است چون صورت ناري اوّل مادة خود را گرم مىكند بعد جسم خارجي وأولى مراد أو آنست كه از باب اتحاد مادة وصورت قهرا حرارت موجود در صورت در مادة متقوم بآن سرايت دارد ولى نه از ناحيهء تأثير فعلى وانفعالى كه ملازم است با تباين وجودي با وجود وضع ومحاذاة خاص « 2 » .
نگارنده در رسالهء حركت مفصل در اين باب بحث كردهام واز جميع مناقشات جواب دادهام ونيز در آنجا بيان كردهايم كه كدام يك از دلائل حركت جوهر مبتنى بر مشرب قوم وكدام يك بنا بر مسلك مؤلف علامه « 3 » أسفار - رضى اللّه عنه -
هامش
( 1 ) - اما اينكه برخى مناقشه كردهاند كه در صورت امكان مرور فيض از جوهر بعرض با اتحاد وجودي جوهر وعرض ، چه اشكال دارد ، وجود در مرتبهيى ثابت وجوهر ودر مرتبهيى عرض ومتحرك باشد ؟ جواب آنكه لازم آيد جوهر مفيد وجود عرض باشد نه فاعل مباشر واگر مفيد وجود نباشد بايد فاعل مباشر باشد وحركت عرض ناشى از حركت آن باشد تركيب اتحادي بين صورت ومادة متقوم بآن واتحاد وجودي بين جوهر وعرض قائم بآن از مقدمات اين برهان است وبايد درست تأمل گردد در اين معنى كه قيام عرض به جوهر قيام صدوري نيست بل كه قيام حلولى است وجوهر فاعل مزاول عرض ومتحد با آن ميباشد .
( 2 ) - رجوع شود به حواشي حكيم محشى محقق سبزوارى - قدّس سرّه - أسفار ط جديد الجزء الثالث ص 101 ، 102 .
( 3 ) - صاحب أسفار در مقام تقرير وطرح مباحث واقامهء براهين وشواهد گاهى -