عقل طولى دانسته « 1 » وگفتهاند : « القول بوجود المثل فضل لا يحتاج إليه » .
علامه فيض به تبع أستاذ در مقام تقرير مرام أستاذ خود در اين قبيل از عويصات در أصل 4 ، از باب 6 ص 88 و 89 ، گويد : هر طبيعت سيّالهاى داراى أصل مجرد وملكوتي است كه در عالم عقول عرضيه بوجودي أعلى وأتم موجود است وهمين حقيقت داراى أصل وصورتي است در علم حق وحقيقت عقلي وفرد ملكوتي نوري از هر طبيعت كه با فرد طبيعي بوجودي واحد موجودند بل كه حقيقت انسان كه داراى باطن وملكوتي است وداراى ظاهر وفرع وناسوت ، در مقام تحقق بوجود عقلي محتاج به امرى خارج از ذات وتقوم به چيزى غير از وجود صرف ملكوتي خود ندارد واين وجود مادي وناسوتى طبيعت است كه در اين نحو از وجود وطور از هستى به مادة قابله وصورت حال در اين مادة احتياج دارد كه أصل وجود از ناحية حركات جوهري واستحالات واستكمالات ذاتي زمينهء تقرر خارجي آن فرآهم شود وبعد از طي درجات كمال ، در وجود اخروى وعالم آخرت از اين وجود مادي ملازم با زمان ومكان وجهات بىنياز شود وبأصل خود پيوندد واين أصل انسان است كه بحسب وجود ابتدائي در مادة حاصل مىشود وباعتبار أصل وجود عقلانى قائم بذات است وباعتبار نهايت وجود دنيوي ونيل بمقام تجرد برزخي وتبديل جهت خلقي بالأخره در نهايات از باب رجوع نهايات به بدايات از جهات نقص لازم نشأت دنيوي خلاصي حاصل نمايد .
در هر صورت براي انسان نشئات متعدد از وجود است ، وجودي در نشأت مقدم بر برزخ وجودي مجرد در عالم مثل معلّقه ووجودي در عالم مادة ، جميع ظهورات
هامش
( 1 ) - رجوع شود به رسالهء سيد الحكماء ميرفندرسكي در حركت . بعضي در فهم عبارت أو دچار اشتباه شدهاند كه آيا قول بمثل فضل ، يعنى چه ؟ بنا بر وقوع حركت در جواهر وأنواع وحصول أنواع متباينة در عالم مادة ولزوم حافظ نوع در متحركات ونيز وجوب بودن أصل وفرع ومجرد ملكوتي وشعاع مادي از يك حقيقت ، صورت بحث در اين باب أصلا عوض ميشود كما حققناه في حواشينا على هذا الموضع من رسالة سيد أهل التحقيق .