تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول المعارف — صفحة مقدمه 166

مساهمون:

صمقدمه ١٦٦
بايد درست در كلام آخوند فيض وفرموده صدر أهل حكمت تأمل كرد ، مراد از تجدد صور وهيولى معا وميزان مسبوقيت مجموعهء عالم مادة بعدم زماني آنا فآنا آنست كه در حركت جوهري واشتداد ذاتي امر باقي بالفعل وجود ندارد بل كه وهم خيال مىكند صور وحقايق عالم مادة ثبات دارند مثل رودخانه‌يى كه حركت آب حس نشود ويا بواسطة پر بودن رود از آب بر سبيل تجدد أمثال در وهم چنين گنجد كه آب باقي است ولى واقع بر خلاف آنست چه آنكه در اشتداد امر بالفعل معقول نيست وهر صورت وفعليت كه بر موضوع وارد آيد خود مادة است از براي صورت ديگر وآن صورت نيز بتمام ذات هيولاست از براي صورت كامل‌تر وهر زمان ودر هر مرحله كه صورت مادة از براي صورت ديگر نشود يا معدوم شود ويا به واسطهء رسيدن بغايت ذاتي خود به ملكوت پيوندد ومجرد شود وبا قواى ظاهري محسوس نگردد . مغزاى قول مؤلف : ولتشابه الصور . . . وحاصل قوله : فالموجودات الجسمانية داثرة . . . كيف والأمر التجددي لا ثبات له . . . فاذن الحق في ذلك ما ذكره استاذنا « 1 » صدر المتألهين . . . يؤول إلى ما ذكرناه . شايد كسى توهّم كند كه بنا بر حركات ذاتية واستحالات جوهريه ملاك وحدت شخص وحقيقت نوع متحرك به چيست در حالتي كه طبيعت متحرك شجر - مثلا - وديگر موجودات مادي وباعتباري انسان وحيوان در نشئات سافله قبل از تجرد وبل كه در مراحل بعد از تجرد به واسطهء حصول حركت ذاتي دائما از نوعي بنوع ديگر مبدل ميشوند ونيز از باب آنكه حركت امر متصل است هر متصلى قبول انقسامات إلى غير النهاية مينمايد باعتباري لازم آيد كه يك شيء أنواع متباينة باشد وبالأخره حافظ نوع چيست ؟ در كلام اقدمين نيز باين امر در باب حركت اشارهء مبهمه شده است وبرخى كه از ناحيهء حركت اثبات مثل نورية نمايند باين دقيقه توجه داشته‌اند لذا بعضي از متأخرين در باب حركت واثبات محرك غيبى ، مبدأ مفيد حركت را
هامش
( 1 ) - رجوع شود به أسفار وشواهد واسرار الآيات ومشاعر وعرشيه
أصول المعارف — صفحة مقدمه 166 | الفيض الكاشاني