جهت فعليت جسم است ، واز آن جهت كه مادة وصورت بوجودي واحد موجودند وصحت حمل بين مادة وصورت يكى از دلائل اتحاد است جهت قوه مستقل از جهت فعليت ، فعليتى كه مبدأ تماميت مادة است وجود ندارد قهرا تركيب مادة وصورت اتحادي است نه انضمامى ولى تركيب اتحادي اقسام وانواعى دارد .
يكى از دلائل اتحاد آنست كه اگر جهت قوه بوجودي منحاز از صورت موجود باشد لازم آيد كه خود داراى فعليت ووجودي مقارن ومنضم بصورت داشته باشد وحال آنكه جهت فعليت از آن جهت كه فعليت است قبول فعليت ننمايد واين معنا منافاة با تركيب جسم از دو جزء جوهري ندارد « 1 »
* * * در أصل دوم باب 6 - ص 82 ، 83 - در صدد اثبات صورت نوعيه در جواهر أجسام برآمده است وبيان كرده است كه مادة چون امر بالقوة است مبدأ حصول ومنشأ صدور آثار مختص بهر نوع نمىباشد أصل صورت جسمية قابل امتداد وابعاد
هامش
( 1 ) - لذا ما در جاى خود بيان كردهايم كه عقل جسم واحد را منحل نمايد بدو جزء جوهري كه يكى محل وديگرى صورت وارد بر آنست واين صورت به واسطهء لحوق خارجي مادة را داخل نوع خاص نمايد لذا مادة در مقام تحقق معلول وصورت علت است ووجود مادة يعنى همان قوهء صرف نسبت بفعليت وارد بر خود متكى است بصورت ولى نه صورت متشخص باقي بل كه صورة ما - ونيز بيان كرديم كه فيض وجود اوّل بصورت ميرسد واز صورت به مادة ميرسد ونيز تقرير نموديم كه ورود صور بر مواد واستعدادات به نحو تجدد وتصرم وسيلان است وگرنه بايد با زوال صورت جسم معدوم شود وامرى ديگر جاى آن را بگيرد واين معنا بضرورت عقل باطل است وآنچه كه شيخ جهت حفظ مادة وتقوم مادة بصورت بانضمام امر قدسي واهب صورت گفته است وآنچه كه صدر المتألهين در اين باب اختيار نموده است از مناقشات خالى نمىباشد وحصول صور بر مواد وتقوم مادة بصورت عبارتست از سريان حركت در جوهر ذات مادة وصورت وبقاء مادة وحفظ آن به تجدد صور وحصول حركت جوهري وبودن هر صورت سابقى بتمام وجود مادة از براي صورت لاحق است وهكذا .