تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول المعارف — صفحة مقدمه 148

مساهمون:

صمقدمه ١٤٨
حق خود را در مرآيى آفاق وأنفس توقف دار بر ايجاد أشياء چه آنكه أسماء الهيّه صورت ذات وأعيان ثابته صورت أسماء الهيّه‌اند وهر معنا وباطني در مقام ظهور از آنجايى تجلى موجب ظهور وتعدد وغيريت وتكثر است لذا تجلى در احديت ذاتية محال است پس حق در مقام ذات غنى عن العالمين است در مقام اظهار كمالات وظهور در أعيان توقف بر غير دارد واين توقف در بادي نظر منافاة با غناي من جميع الجهات دارد لذا برخى گويند ظاهر ومظهر اوست ودر صحيفهء ملكوتي وارد است : هو الأول والآخر وهو الظاهر والباطن - جواب آنكه حق ظاهر است بحسب ذات مظهر است بحسب تجلى وفعل وظاهر ومظهر هيچ‌كدام از حيطهء وجود وتصرف أو خارج نمىباشد . * * * شايد كسى در اين مقام توهّم كند كه حق اوّل جهت ظهور واظهار كمالات اسمائيه وصفاتيه وتجليات ذاتية در أعيان ثابته بغير توقف دارد باين معنى كه حق در ظهور از آنجايى كه تجلى در احديت محال است محتاج است به مظهر وبدون شك يك شيء واحد نمىشود هم ظاهر باشد وهم مظهر ، وظاهر در مقام اظهار كمالات توقف دارد بر غير وغيريت در صورتي متصور است كه از تجلى حق مظاهر علمي در مقام عين بوجود عيني متلبس شوند واين منافاة با غناي ذاتي حق دارد . مطلب ديگرى كه بايد در مقام ذكر شود آنست كه بنا بر وحدت حقيقت وجود ووحدت شخص تعدد وتكثر وظهور وغيريت واحكام سوائيت به چه نحو متصور است أهل تحقيق از صوفيه كاملين وعرفاى شامخين در مسفورات خود در مقام بيان تفسير آيهء كريمهء
« هُوَ الْأَوَّلُ
« 1 »
وَالْآخِرُ ، وَالظَّاهِرُ وَالْباطِنُ . »
گفته‌اند :
هامش
( 1 ) - در بادي نظر اين اشكال پيش مىآيد بنا بر مضمون آيهء شريفهء حقيقت مقدسه حق اوّل مطلق وآخر مطلق است ، يعنى اولويت وآخريت انحصار در أو دارد ، كما اينكه ظاهر وباطن اوست ولا غير وبه چه نحو اين امر متصور وممكن است كه يك شيء واحد اوّل وآخر -
أصول المعارف — صفحة مقدمه 148 | الفيض الكاشاني