تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول المعارف — صفحة مقدمه 145

مساهمون:

صمقدمه ١٤٥
نفوس منغمر در شهوات از آنجايى كه بحسب فطرت ذاتي كه تبدل وتغيّر نمىپذيرد ، طالب خير محض ومتوجه مبدأ وجود وبحسب طينت أولى موحدند با اينكه بواسطة كج نمودن طريق وانحطاط از درجات عالي انساني وكسب ملكات ونيات مبدأ ألم وعذاب دائمي بين آنان وحق حجب زياد موجود است ودر قيامت كه عالم كشف حجب وظهور سرائر وبالآخرة روزى است كه حق باسم قهار تجلى مينمايد ، اين دسته از مردم ملحق ببهائم بل كه أضل از بهائم ، ولى مآلا عشق آنان بمستلذات معلول اعتقاد آنان بخيريت اين مستلذات است ( وغافل از آنكه همين خيريت أمور شهوانى سبب انحطاط آنان از مقام انساني وملازم با شرور كثيره است ) ناچار هر چيزى ، رشح خير مطلق وهر جميلى وجمالى اگرچه جمال حسى باشد ، ظهور جمال وجميل مطلق است ( وحق تعالى جميل است وجمال را دوست دارد ) از اين جهت أشقياء با كسب شقاوات فاحش وغبن أفحش خالى از شوق وعشق ( ما ) وبه كلى مدبر از حق مطلق نيستند وباعتباري جميع طرق ، بحق وصل ميشود و : الطرق إلى اللّه بعدد أنفس الخلائق واما نفوس كامله انساني كه حق را باسم أعظم پرستيده‌اند وآن را بوجه اطلاق شهود نموده‌اند ، معشوق حقيقي آنها حق اوّل است لذا أو را پرستيدند بدون قيد وكعبهء مقصود ووجههء طلب آنان وغايت وجود آنان حق است وبعد از فناء در حق حركت آنان متوقف ميشود واز اين فناء بولايت تعبير شده است واين مقام نيز داراى مراتب ودرجات است چه آنكه لقاى حقيقي حق داراى درجات است از قرب نوافل وقرب فرائض ومطلق از اين دو ، ولا بشرط نسبت باين اطلاق ودرجه اكمليت تمكين بعد از تلوين ، صحو بعد از محو ، فناء عن الفناءين و . . . بنابراين جميع موجودات عشاق حقند ، مرتبهء عشق آنان تابع درجه وجود آنان است ، عقول مقدسه ، عشاق حقيقي حقند از اين جهت كه بغير حق نظر نمىافكنند ، وجود خود را ، در وجود حق فانى ديده اوّل حق را شهود مينمايند ، بعد خويش را مىبينند ، پس ابتهاج وبهجت وسرور ولذت آنان از
أصول المعارف — صفحة مقدمه 145 | الفيض الكاشاني