يا با خلق وعادت وملكهء نفساني بدون رويّه وفكر تفصيلي منشأ فعل مىشود باين لحاظ فعل منقسم مىشود بجزاف وفعل ناشى از عادت وفعل طبيعي وناشى از قصد ضروري . در جميع اين موارد فعل بدون غايت وغرض حاصل نشده است ، افعال حاصل از كودك در عالم فكر كودك باعتبار مقايسه با فكر وتعقّل موجود در انسان كامل ، عبث وبىنتيجه بحساب مىآيد ولى بلحاظ فكر وخيال جزئي لازم نفس حيواني ومبدأ فكر وخيال خاص عالم كودك ، فعلى مناسب وملايم با طبع مبدأ اين فعل است .
واعلم أن في المقام شكوكا صعبة : منها ، شبهة البخت والاتفاق :
* * * اما ابطال عقيدهء قائلان به اتفاق ، بايد دانست كه اتفاق يعنى تحقق أشياء بر سبيل صدفه وبخت واتفاق چند معنا دارد ، يكى اينكه چيزى بدون فاعل مرجّح وبدون غايت موجود شود وديگر آنكه موجودى نادر واقلّى الوجود كه تحقق ووقوع بر سبيل تصادف باشد وديگر آنكه امرى داراى فاعل باشد ولى غايت نداشته باشد ومبدأ فعل بدون غايت مترتب بر فعل مبدأ فعل واقع شود .
تقرير اشكال يا شبههء قائلان به بخت واتفاق از اين قرار است كه يك سلسله از أموري را مشاهده مىكنيم كه سبب وعلت ندارند واز أمور اتفاقية بايد محسوب شوند ( لا سبب لها يتأدى إليها لتكون هذه غاية - اى بلا علّة فاعلية وغائية أو بلا غاية ) مثل كسى كه چاهى را حفر كند براي رسيدن به آب - مثلا - وبا گنجى مواجه شود كه ابدا علم بآن نداشته است تا آنكه براي تحصيل آن به حفر چاه مشغول شود واين برخورد به گنج مثلا داراى سبب وعلت مخصوص به خود نمىباشد چه آنكه حافر بئر نه علت طبيعي ونه علت قسرى ونه سبب ارادى اين امر است وفعل ارادى چاهكن مثلا براي بدست آوردن گنج نبوده است بل كه براي امر ديگر منشأ اين عمل خاص واقع گرديده است . بنابراين برخورد به گنج از افاعيلى است كه داراى علت وسبب نيست
أصول المعارف — صفحة مقدمه 105
مساهمون: الفيض الكاشاني
صمقدمه ١٠٥