شيء اگر واجد كمالى باشد بطرف نيل ووجدان آن نميرد ، بل كه طالب كمال مفقود ديگرى است كه متحرك است ، وشيء فاقد كمال ، طالب آن وبالضرورة متحرك بطرف آن است لذا بايد مفيض كمال مبرا از استعداد ومادة باشد ودر موجودات مادي ومتحرك اتحاد جهت قبول وانفعال وجهت فعل وايجاد بالضرورة محال است وقيام ( فيه ) و ( عنه ) در بسائط واحد است ونيز در مبدئيت ماهيات نسبت بلوازم خود ، از باب آنكه در اين قسم از اتصاف ، صرف اتصاف در بين است نه فعل وانفعال حقيقي ، اجتماع فعل وقوه ، واتحاد جهت فعل وانفعال در واقع لازم نمىآيد واز همين باب است نزد حكماى مشائيه ، قائلان بارتسام صور علمي در ذات حق ، چه آنكه حق بسيط از همه جهات است واز آنجايى كه در بسائط قيام ( فيه ) و ( عنه ) واحد است لازم نمىآيد كه ذات حق از جهت مصدريت نسبت باين صور فاعل واز جهت اتصاف باين صور علمي وقبول اين صور ادراكي قابل باشد لذا ميرداماد وتلميذ أعظم أو صدر الحكماء اشكال شيخ اشراق وخواجهء طوسي را بر صور ارتسامى ، غير وارد ميدانند .
* * * أصل 17 ، از باب 5 ، در مبحث غايات است وتحقيق اين أصل أساس كه فعل از فاعل بدون غرض وغايت صادر نمىشود ودر فواعل طبيعي نيز هر حركتي غايت وهر جنبش ، مقصود وهر متحركى متوجه جهتي است كه غايت آن مىباشد وبه نيل باين مقصود ، كامل مىشود ، در همين باب بيان شده است كه غايت بطور مطلق ، متمم فاعليت فاعل نمىباشد ، وشيء غنى بالذات كه غايت جميع أشياء وكعبهء مقصود كافّهء انيّات است مصدر فعل ومبدأ ايجاد نمىشود مگر آنكه تجلى وظهور أو در حقايق امكاني به غايتى وغرضى معلّل باشد ، اگرچه فاعل مبدأ فعل وغرض مترتب بر فعل بيك وجود ، موجود باشند .
هر فاعل مصدر فعل به واسطهء غرض مترتب بر فعل ، مبدأ فعل است ، وحصول اين غرض بر عدم تحقق آن مسلما رجحان دارد ، اين رجحان واولويت ( اولويت
أصول المعارف — صفحة مقدمه 99
مساهمون: الفيض الكاشاني
صمقدمه ٩٩