هستى ، ذاتي آن شيء باعتبار تعين خاص محسوب مىآيد . اما شيء مجرد ، چون نسبت وجود آن به همه مواد ومستعدات ، متساوي است ، واحاطه بر همه موجودات واقع در مواد دارد وقرب وبعد أو نسبت به أشياء واقع در عالم مادة ، مختلف نمىباشد ، در مواد مستعده بدون لحاظ وضع اثر مىگذارد ، وحقايق متقوم بأوضاع وجهات وأشياء قابل اشارهء حسيّه ، نسبت بمجردات ، مجرد از وضعند ، وچون مجرد محيط است بموجودات مادية ، واز طرفي صور مادي ، بحسب نفس ذات منفعل از مجرد است ، در مقام تأثر وقبول فيض ، محتاج بتوسط وضع نيست كما اينكه در مقام تأثير در غير مجرد ، ويا تأثر از غير مجرد محتاج به توسيط مادة است .
اما فاعليت نفس نسبت بصور موجود در باطن ذات خويش ، از قبيل ايجاد صور خيالي وعقلانى ، نفس اگرچه در اين مقامات به واسطهء اعداد حاصل از حواس ، خلاق صور است در غيب وجود ، ولى بحول وقوه بل كه به اتصال واتحاد با عقل مجرد صرف ، سمت خلاقيت ، پيدا مىكند ودر مقام مبدئيت از براي صور باطني متكى بمواد نمىباشد .
وان سئلت الحق در عالم مادة ، از موجودات قائم بمواد ، فعل وتأثير ساخته نيست ، وجسمانيات فقط ، در جهت اعداد مدخليت دارند ، نه در جهات مرتبط بايجاد ، وفاعل در اصطلاح حكيم إلهي ، أمور مجرده وباصطلاح خواص از متألهان ، عقول نيز ، مبدأ اعداد وواسطه وزمينهاند از براي افاضهء وجود ، وموجد حقيقي حق اوّل است ( ولا حول ولا قوة ، الا باللّه ) .
لذا بهمنيار گويد : ليس لما بالقوة مدخلية في إفاضة الوجود .
وديگران گفتهاند : لا مؤثر في الوجود ، الا اللّه .
أصل 16 ( ص 69 ، باب پنجم ) در اين أصل مهم است كه شيء واحد از جهت واحد نشود كه فاعل وقابل باشد وجهت فعل وقبول در يك شيء واحد ، واقع نشود ، چه آنكه قابل از آن جهت كه قابل است فاقد كمال است وفاعل از آن جهت كه مبدأ فعل است ، واجد كمال اين فعل است ، واتحاد اين دو جهت ، ملازم است با اتحاد جهت فقدان ووجدان وبالضرورة باطل است .
أصول المعارف — صفحة مقدمه 98
مساهمون: الفيض الكاشاني
صمقدمه ٩٨