وخالقيت وغناء ذاتي ، عين صميم ذات ونحوهء وجود وصريح وجود حق ، ومقهوريت وفقر شراشر وجود مخلوقات را فرا گرفته ونيز ندانستهاند كه تباين ذاتي ، منشأ عدم ارتباط بين حق وخلق است ، متباينات بالذات ، در عرض يكديگر قرار دارند ومعاليل امكانية ، در طول واجب ، وأصل ذات آنها متأخر ومحتاج بحق اوّل است .
چون حق بسيط بتمام ذات وهويت ، وحقيقت معرّا از كافهء تراكيب ، مبدأ صدور خلق است ، ودر حق اوّل جهتي دون جهتي وجود ندارد ، وذات نامتناهى ، وجود غير محدود وعلم وقدرت وارادهء غير متناهي است وبصريح ذات متجلي در خلايق است وجهت ذات اگر مبدأ تجلى باشد ، بحسب نحوهء وجود فياض وجود است ، لذا فيض صادر از أو نيز بسيط ومبرا از تركيب ومعرا از نقائص است ونور صرف است ، مگر تركيب مزجى مبرا از حد لازم تشؤن حق ، لذا از روى صادر نشود مگر شيء واحد عام منبسط در كافهء حقايق وجودي .
بهمين ملاحظه ، محقق فيض در أصل 13 ( باب پنجم ص 65 ) گفته است : بسيط غير مركب ، ووجود صرف حقيقي ، نشايد مبدأ دو شيء شود كه آن دو شيء در عرض هم واقع باشند . چه آنكه ذات حق مبدأ وجود است بدون لحاظ امرى زائد وشرطي متأخر از ذات حق . چه آنكه اگر مبدأ شيء با ملاحظهء امرى زائد بر ذات مثل اراده وعلم وقدرت واختيار زائد بر أصل ذات ، علت امرى شود ، ذات متصف بعليت نمىباشد ، نقل كلام مىشود در نحوه استناد صفات زائد ، بذات وبالأخره جهت عليت بايد بأمري برگردد كه بحسب خارج وذهن تغاير نداشته باشند . صدور دو معلول در عرض يكديگر ، مستلزم تكثر در ذات علت ، وانقسام ذات ، بجهات متعدد وحصول تركيب ووجود جهتي دون جهتي در مبدأ بسيط صرف وواحد غير قابل تعدد وتكثر است .
واز آنجايى كه أصل وجود علت بتمام هويت در معلول متجلي است ، معلول امرى غير نفس ظهور وتجلى وتشؤن علت نمىباشد ، واين همان معناى اضافهء علت است در مقام خلق وايجاد كه طرف اضافه را خود بوجود مىآورد ، ونفس فيض صادر از حق ، باعتبار اضافهء بحق ايجاد واشراق واز جهت انتساب اين فيض بمعلول مفاض
أصول المعارف — صفحة مقدمه 95
مساهمون: الفيض الكاشاني
صمقدمه ٩٥