مىبخشد از آنچه دارد ، نه آنچه را كه فاقد است ، جاهل منشأ علم ومعدوم ، مبدأ وجود نشود . از طرف ديگر اين نيز مسلم است كه معطى وجود ، بايد خود واجد وجود باشد وافاضه هستى بغير نمايد بدون آنكه از مقام شامخ خود تجافى نموده ، وافاضهء بغير موجب انحطاط درجه ومسبب انعدام علت شود ، چه آنكه ظهور فيض از فياض حكايت از تماميت سنخ فيض در فياض نمايد ، وافاضهء آن بقابل فيض ، به اندازه استعداد وقابليت قابل است . از آنجايى كه تساوى مرتبه منافاة با أصل عليت ومعلوليّت ، دارد ، قهرا معلول بحسب رتبهء وجودي ، مرتبهء نازل علت ، وعلت در همان سنخ افاضه ، مرتبهء عالي معلول است . وچون انفكاك معلول از علت محال است ، مرتبهء وجود معلول متصل بعلت است ، وعلت محيط ومعلول محاط وعلت أصل ومعلول فرع آن مىباشد واز باب لزوم معيّت وجوديه ، بين سبب ومسبّب ، وجود واحد وسنخ فارد داراى دو مرتبه است كه اين دو مرتبه در سلك يك وجود قرار دارند كه داراى ظهور وبطون است ، ظهور وصورت ، معلول ، وباطن ومعنا ، شأن مقام ومرتبهء علت است .
واين كه برخى از اساتيد ، از طريق سنخيت ، ولزوم مناسبت ، بين علت بالذات ومعلول بالذات ، اثبات تشكيك خاصي نمودهاند ، مرادشان همانست كه ذكر شد ودر مسألهء سنخيت ، برخى از قاصران ، باشتباه افتادهاند وخيال كردهاند كه اين سنخيّت از اقسام سنخيت توليدي است كه وجود معلول ملازم است با تجزى وتقدّر وتحليل رفتن وجود علت ، وبرخى ديگر از أبناء زمان خيال كردهاند كه سنخيت ملازم است با بودن معلول در عرض وجود علت ، وتحقق اين دو در يك رتبه ووقوع هر دو ، در سنخ افراد ماهيات متواطئه ، در حالتي كه معلول خود شأني از وجود استقلالي ندارد وعين فقر وصرف ربط است نسبت بعلت . جهت تقرير وتوضيح اين أصل مهم أهل حكمت از قدما گويند : « كل فاعل ، ففعله مثل طبيعته » ونيز شيخ گفته است « ولا بدّ لكل معلول ان يناسب علته ، مناسبة ، مصححة
أصول المعارف — صفحة مقدمه 92
مساهمون: الفيض الكاشاني
صمقدمه ٩٢