نحو وحدت در كثرت ، وبهر دو طريق عندليب گلستان توحيد ، وطوطى شكرشكن ديار تجريد در ديوان خود مترنم است .
آنچه ، از نعمت كمال آيد واز وصف جمال * همه در روى نكوى تو ، مصور بينم
خيز تا بر ، كلك اين نقاش جان افشان كنيم * كائن همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
بنابراين هرچه مبدأ جهت سلاسل امكاني فرض شود كه مبدئيت آن ذاتي وجميع جهات عليت عين ذات أو نباشد بايد بأمري برگردد ، كه بالذات علت باشد وعليّت نحوه وجود أو باشد . اگر معلول امكاني داراى مبدئى باشد ، كه آن مبدأ با ضميمه قيود وشرايطى ، تأثير در معلول نمايد ، علت ، علت بالذات نيست وعلت تامه ، مجموع شرائط وقيود است ، مجموع اين شرائط وقيود بايد به حقيقتي مستند باشند كه بحسب نفس ذات علت باشد ، وچيزى كه بالذات مبدأ باشد جهت امرى باين نحو كه جهت عليت عين ذات آن باشد ، قهرا اين حقيقت علت تامه است ، ومعلول از لوازم ذات آن وحقيقتي غير منفك از آن محسوب مىشود . در وصل ( 4 ) علامه مؤلف اين مسأله را كه ممكن همانطورى كه بحسب أصل وجود مستند بغير است ، چون ذات ممكن نسبت بوجود وعدم متساوي است ، قهرا عدم آن نيز ، مستند بعدم علت است ، واگر كسى وجود معلول را مستند بوجود علت بداند ولى معلول را مستند بعدم علت نداند ، بايد قهرا عدم را ذاتي معلول بداند وعدم فقط ذاتي ممتنع است نه ممكن ، واگر فرض شود كه ذات شيء نسبت بوجود وعدم متساوي است وطرفي بر طرف ديگر رجحان ندارد ، استناد وجود شيء بوجود علت وعدم آن بذات شيء ، ترجح بلا مرجح است ، ودر امتناع عقلي ، مثل آن مىماند كه وجود ممكن بدون استناد بعلت موجود شود واگر وجود شيء مستند بأمري غير ذات شيء باشد ،