تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول المعارف — صفحة مقدمه 84

مساهمون:

صمقدمه ٨٤
آن مىباشد لذا ممكن است شيء به واسطهء استكمالات از مادة بىنياز شود ولى برفع صورت شيء معدوم مىشود ، وشيء باعتبار نقص وجودي در برخى از مراحل هستى محتاج به مادة است ولى صورت دائما نحوهء وجود شيء است لذا برخى صورت وفصل را وجودات خاصه دانسته‌اند كه عارى از تركيب مىباشند . لذا مادة ، باين اعتبار مادة وزمينه ومبدأ تهيؤ واستعداد از براي حصول صورت است كه مبهم ولا تحصل وغير متعين است ، واگر لحاظ تحصل وتعين در آن شود ، مادة نيست بل كه خود از فعليات وصور ومبادى آثار مىباشد وهمين وجود جهت ابهام وعدم تحصل وقوه است كه واسطهء حصول بركات وصور وفعليات وزمينهء براي نيل حقايق ويا فيضان حقايق از مبدأ فعال وبالأخره ، تحقق قوس صعودى وجود ، در مقابل قوس نزولى ، وظهور عقول لاحقه در مقابل عقول سابقه وپيدايش معراج تركيب ورجوع أشياء به بدايات وجود است ( ص 58 ، أصل 5 و 6 ) . * * * همان‌طورى كه اشاره نموديم در برخى از حقايق وجودي ، فاعل وغايت متحد وبوجود واحد تحقق دارند وباعتباري مبدأ كل ، غايت كل است وحق اوّل فاعل است واوّل ، وغايت است وآخر ، وواجب است رجوع نهايات به بدايات در نظام كل وهستى مطلق ، وفاعل وغايت گاهى با صورت متحد شوند ، مثل أب ( پدر ) باين اعتبار كه پدر ، مبدأ تكون صورت آدمي است از نطفه بصورت آدمي وانساني ، چه آنكه حاصل از نطفه فقط صورت آدمي است وهمين صورت آدمي غايت حركت نطفه است براي نيل بصورت آدمي ، پس صورت آدمي غايت است به لحاظ آنكه منتهاى حركت نطفه است ، واز باب آنكه نوع انسان از ناحيهء مادة ونطفه قابل بقا است صورت است ، وچون مبدأ تركيب است فاعل است ( أصل 7 ص 59 ) . وصل اوّل باب پنجم در اين أصل است كه علت غايى بحسب حقيقت از جهت وجود وماهيت با علت فاعلى متحد است وتغاير اعتباري صرف است ؛ چه آنكه شخص گرسنه