الباب الخامس في السبب والمسبب وفيه معرفة الغايات
علامه فيض در اين باب عالىترين مباحث علت ومعلول را با الفاظى فصيح وساده واز باب عميق بودن اين مباحث با كلماتي سهل - ممتنع ، به رشته تحرير آورده است .
سبب در اصطلاح ايشان همان علت است كه شيء يعنى معلول ممكن ( يعنى مسبب ومعلول ) بوجود آن از امكان بوجوب مىرسد وعدم آن با فرض علت ممتنع وشيء با فرض عدم آن ممتنع مىگردد ومعلوم است كه مراد از امتناع ، امتناع بالغير است ودر مقام عليت ومبدأ بودن از براي وجوب ، علت اگر داراى اجزاء است ، همه اجزاء آن بايد موجود شود تا شيء واجب گردد واگر جزيى از اجزاء موجود نباشد ، عدم معلول حتمي وامتناع آن مسلم است .
واگر مراد از سبب ، چيزى باشد كه مدخليت در تحقق معلول داشته باشد ، باين معنى كه بوجود آن مسبب واجب نشود ولى از عدم آن ، عدم معلول لازم آيد ، در اين صورت علت مركب است از جهات مختلف ودر حقيقت واجبي كه تمام جهات عليت عين ذات اوست ودر معاليل مجرده وعقول طوليه وعرضيه كه مبرا از اجزاء خارجيه ، وغير قائم بمحل وموضوعند ، از آنجايى كه فاعل وعنايت در مجردات يك چيز است ، علت ، دائما متصف بعليت ومعاليل أزلا متصف بمعلوليت هستند وبصرف وجود علت در اين مقام واجب وبملاحظهء قطع نظر از علت ، معلول معدوم وممتنع است .