و امّا اينكه چگونه ميتوانيم بدانيم كه اين الفها داراى وحدت مفهومى و خصوصيّت مشتركه هستند اين معنا بنوبهء خود متوقف بر استقراء است و ما بحث از اينجهت را به بخش آيندهء اين كتاب موكول ميكنيم .
و چنانچه به منظور تحقّق يافتن مرحلهء استنباطى از دليل استقرائى ضرورى دانستيم كه الفهائى كه آزمايش در مورد آنها انجام گرفته داراى خصوصيّت مشترك باشند . همچنين شرط ديگرى نيز از براى تعميم نتيجه بر تمام الفهائى كه آزمايش نسبت بهمهء آنها انجام نگرفته ضرورى است و آن شرط عبارت از آنست كه در مورد الفهائى كه آزمايش نسبت به آنها انجام گرفته - در حدود امكانات فهم آزمايش كننده و مشاهدهكننده - خصوصيّات مشترك ديگرى كه موجب امتياز اين الف هاى آزمايششده از الفهائى كه مورد آزمايش واقع نشدهاند نباشد كه در چنين صورتى الفهائى كه مورد آزمايش شدهاند نمايشگر دو مفهوم يا دو خاصيّت خواهند بود اوّل خصوصيّتى كه شامل الفهائى كه مورد آزمايش قرار نگرفتهاند هست ، دوّم خصوصيّتى كه بواسطهء آن الفهاى مورد آزمايش از ديگر الفها امتياز پيدا كند ، و ارزشهاى احتمالى كه دليل و برهان است بر سببيّت خصوصيّت مشترك نميتواند خصوصيّت اوّلى را براى سببيّت تعيين كند بلكه آنها در مقابل فرض سببيّت هريك از آن دو خصوصيّت جنبهء بىطرفى دارند و بر اين اساس تعميم را مجوّزى نخواهد بود .
با اين بيان متوجّه ميشويم كه به نتيجه رسيدن دليل استقرائى در مرحلهء استنباطى خود متوقّف بر دو شرط است . اوّل آنكه همهء الفها از گروهى باشند كه داراى يك مفهوم و خصوصيّت مشترك باشند نه آنكه فقط گردآورى چيز - هائى بطور چشم بسته باشد و شرط دوّم آنكه الفهائيكه آزمايش در آنها انجام شده امتيازى بر ساير الفها در خصوصيّت مشترك ديگرى نداشته باشند و اين دو شرط
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١٠٧