و خصوصيّت مشترك باشند و اين واقعيّتى كه عملا از براى دليل استقرائى مسلّم است خود برهان درست بودن نظريّهء سببيّت بمفهوم عقلى مىباشد همان مفهوم عقلى سببيّت كه عبارت از ضرورت ميان دو مفهوم يعنى علاقهء مفهومى كه ميان مفاهيم وجود دارد نه ميان افراد فقط و اين خود خطا بودن روشى را كه منطق رياضى دارد روشن ميسازد و آن روش آنست كه منطق رياضى ارزش جانب مفهومى افراد را ناديده گرفته و فقط بر جانب مصداقى آن اكتفا نموده است كه اينچنين چشمپوشى از انديشهء جانب مفهومى گروه نه عملا امكانپذير است و نه از نظر فكرى درست مىباشد .
( استقراءهاى نادرست در پرتو شرايط لازم )
از خلال آنچه گفتيم ميتوانيم رأى خود را در مقابل ادلّه و شواهديكه عادتا براى جلوه دادن استقراء به صورت استدلال غير منطقى گفته مىشود تعيين كنيم .
در اينجا به منظور آنكه شكل منطقى بودن از استدلال استقرائى سلب شود فعاليتهائى انجام گرفته است و چنين استدلال شده است كه گاهى استقراء به نتيجه نميرسد و بلكه به نتيجههاى باطل قطعى منتهى مىشود باوجود آنكه از ناحيهء منطقى همان راهى را پيموده است كه استقراءهاى صحيح آن راه را پيمودهاند و اين بدانمعنا است كه نتيجهگيرى صحيح از استقراء براساسى منطقى استوار نيست و مجوّز منطقى از براى استدلال استقرائى در دست نيست زيرا همين راه عينا در استقراءهائى كه به نتيجه نرسيده است وجود دارد و ما پارهاى از مثالها و شواهدى را كه برتراند راسل براى استقراءهاى بىنتيجه ذكر كرده است اينجا مىآوريم و ميتوانيم آنها را به دو نوع تقسيم كنيم . 1 - استقرائيكه در حساب بىنتيجه است 2 - استقرائيكه در عالم طبيعت بىنتيجه است ، امّا در جهت حساب چنانچه راسل