پيش گذشت صدق آن را اثبات كنم و همين مقدار در معنىدار بودن آن كفايت خواهد كرد .
4 - سئوال ديگر : آيا ميزان معنى داشتن قضيّه آنست كه فعلا صدق و كذبش پژوهش شود ؟ و يا آنكه پژوهش آن ممكن باشد .
فرض اوّل : معنايش آنست كه هرقضيّهاى كه فعلا از لحاظ صدق و كذب پژوهشپذير نباشد از ديدگاه منطق وضعى بىمعنى خواهد بود گرچه راجع بعالم طبيعت باشد مثلا قضيّهاى كه ميگويد : ( نيمكرهء آن سوى ماه كه رو به زمين نيست داراى كوهها و بيابانها است ) بىمعنى است زيرا در حال حاضر امكاناتى براى ما نيست كه صدق اين قضيّه را كشف كنيم با وجود آنكه قضيّه مزبور از امور طبيعى سخن ميگويد و نميشود اينگونه قضايا را پوچ و بىمعنى حساب كرد با توجّه باينكه همهء ما ميدانيم كه دانش بشر بسيارى از اين قبيل قضايا را در معرض بحث و تحقيق قرار ميدهد پيش از آنكه دست آزمايش نقاب از چهرهء آنان بردارد و همچنان پىگير با نور علم به پژوهش آن مىپردازند تا آنكه سرانجام آن را كشف كند و يا از دستيابى به آن عاجز و ناتوان گردد حال اگر چنين باشد كه همهء قضايائى كه دليلى بر صدق و كذبش از آگاهى حسّى نباشد پوچ و بىمعنى گردد اينهمه كوشش و رنج علمى براى چيست ؟
و امّا فرض دوّم . هرچند بقضيّهاى كه سخن از آن سوى ماه دارد اجازه ميدهد كه قضيّهاى معنىدار باشد چه آنكه از نظر منطقى امكان پژوهش حسّى هست ولى لازم است كه خود اين امكان را بررسى كنيم تا به بينيم قضايائى كه فعلا مورد پژوهش قرار نگرفته است از كجا ميتوانيم بگوئيم كه امكان پژوهش در آن قضايا هست ؟ پس ما دامى كه امكان پژوهش ، شرط اساسى بوجود آمدن معناى قضيّه است در اين صورت به منظور شناسائى اينكه قضيّه معنائى دارد يا نه ؟ بايد امكان پژوهش آن را بشناسيم . آيا براى شناسائى امكان پژوهش قضيّه ، راهى بجز پژوهش فعلى هست ؟
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٢٧٨