تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
كه اساس با معنى بودن قضيّه را نيز آگاهى حسّى دانسته است ميگويد : قضيّه‌ايكه در محيط آگاهى حسّى نباشد نه تنها قضيّهء غير قابل اثبات است بلكه از نظر منطقى اصلا قضيّه نيست زيرا معنائى در بر ندارد و در نتيجه نميتوان آن را با صدق و يا كذبى توصيف نمود منطق وضعى چنين رأيى را اتّخاذ نموده و بر همين مبنا نتيجه‌هاى منطقى خود را بدست آورده است ما در فصل پيش اشاره كرديم كه اين منطق قضاياى سببى عقلى را از آن‌رو كه خالى از معنا است از رديف قضايا بيرون گذاشته است و اكنون اين نظر منطقى را به صورتى كلّى بررسى ميكنيم . سه نظريّه براى ارتباط معناى قضيّه با آگاهى حسّى . براى بررسى لازم است كه ميان سه نظريّهء متفاوت كه در عين حال همگى رابطهء معنى را با آگاهى حسّى بيان مىكند تميز دهيم . نظريّهء اول : بر اين اساس است كه فرض كنيم هركلمه‌اى را كه در آگاهى حسّى ما مدلولى نداشته باشد آن كلمه اصلا معنائى نخواهد داشت زيرا تنها راهى كه ما براى فهميدن هركلمه‌اى داريم آنست كه به آگاهى حسّى خودمان اشاره نموده و بگوئيم : مقصود از كلمه همين است كه در آگاهى حسّى ما است ، و در صورتى كه چيزى در آگاهى حسّى ما نباشد كه بتوانيم بدان اشاره كنيم معناى كلمه فهميده نخواهد شد . و در نتيجه ، قضيه‌ايكه چنين كلمه‌اى در آن گنجانيده شده است غير مفهوم و بىمعنى خواهد بود ، يكى از دانشمندان منطق وضعى چنين ميگويد : وقتى كه عبارتى براى تو گفته مىشود و تو ميگوئى ( من اين عبارت را نمىفهمم ) معناى اينكه تو آن را نمىفهمى آنست كه نميتوانى تصوّر كنى كه از چه راهى ممكن است صواب يا خطاى آن را تحقيق كرد مثال : كسى به تو ميگويد : در اين صندوق مسكفى هست ، معناى اينكه تو اين عبارت را نمىفهمى آنست كه